حالا من باید برای چشمهات "و ان یکاد" بخوانم:

حالا من باید برای چشمهات "و ان یکاد" بخوانم:
"وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها در میان وعده های جنون. "وَ ما هُوَ اِلّا ذِکرُ العالَمین" مجنونم! مرا وعده دیداری بده در یک صبح به بوسیدن دستهات..
حالا من در خانه راه میروم و هوایی که تو جا گذاشتی را نفس میکشم. آخر کجا روم که یادت نباشد و یادت نیایم؟! پایتخت نشینی موهات تا ابد مرا مستاجر طرح لبخندهات تمدید میکند. چمشهات هوای خانه را هوایی میکند..

یادته چه ذوقی میکردم؟ وقتی موهاتو میبافتم؟ دل گره زده بودم به انتهای بافته ی موهات، به سر برگرداندنت، به بوسه ای کوتاه، به عمق بی پایان شادی چشمهات..
الان دیگه حتی دلش رو ندارم بهش فکر کنم. غریبه که نیستی علی عشقی تا قاتل شدن فاصله ای نداره وقتی حرف تو میون باشه! برات نوشته بودم کسانی که به تو فکر... حتی فکر! ببین... حتی فکر کرده بودند را سلاخی میکنم!
چقدر دلم میخواست زندگی کنیم نشد! ...

🗣 #سجاد_افشاریان
دیدگاه ها (۲۲)

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

قصه سیزدهم: امام حسن مجتبی (ع)

صبح روز مهمانی، ا.ت زودتر از همیشه از خانه بیرون رفت.وقتی چن...

My lovely neighbor part : 57

پرنسس ناخواسته

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

سلام من مایا هاوک هستم و اینجام تا بررسی کنماز مجموعه کرایتر...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش اول_پیش از آنی که بخواهی ا...

حالا من باید برای چشمهات وانیکاد بخوانم ...( و یقولون انهو ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط