سنڪَسار ڪنید مرا

سنڪَسار ڪنید مرا
همیشہ در میانِ این جماعت محڪوم بودم بہ بدنامی
یڪ بار
فقط یڪ بار بوسیدم او را...
شب بود
باران می آمد ... (:
دیدگاه ها (۱)

❤🍂... بہ‌ شراب آن نڪَاهت همه شب همیشہ‌ مستمبہ‌ خدا...

موسیقی

در این شب، میان هاے و هوے تاریکےدوست مندلت را بہ همان خدایے ...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

در حنجره امیڪ نام بوددر دستمبذر یڪ حرف وچشمم ذڪرگوی ِیڪ نگاه...

تا تو هستے، دلم پریشان نیستدر نگاهم نماد باران نیستبا تو اے ...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

چکمه به چکمه، از میان شهر سوخته گذشتم...تمام شهر در آتش بود؛...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط