پارت

پارت ۶
ویو کیوان
اولین روزه کاریم تو این کافه بود جای خوبی بود حقوق خوبی هم داشت صاحبکار خوبی هم داشتم . ولی معلوم نیست این رفیقم از جونم چی میخواد .
چند ساعت بعد
ویو کیمیا
ساعت ۶:۳۰ عصره مامانم هنوز نیومده زنگ زدم گفت فردا میام فک کنم الان ها دیگه کیوان برسه واقعا حوصلم تو خونه سررفت در همین حوالی دره خونه رو زدن از چشمی در نگاه کردم کیوان بود با شوق و ذوق در رو باز کردم .
کیوان : دختره ی گاو مگه من نگفتم هر کی در زد در رو باز نکنی؟
کیمیا : یعنی رو تو هم باز نمیکردم
کیوان : نه نباید باز میکردی
کیمیا : پس باز نمیکردم . باشه
وایسا الان از خونه میندازمت بیرون ( کیمیا رفت آشپز خونه )
کیوان : شما غلط میکنی منو از خونه ی خودم بی....( کیمیا اومد و آرد ریخت رو کیوان )
کیوان: چه غلطی کردی بیشعور کل لباسام و خودم آردی شد
کیمیا : خب دیگه حالا گمشو بیرون
کیوان : چطوری گم شم بیرون . لطفا دیگه کرم نریز من رفتم حموم
(کیوان از بس عجله کرد یادش رفت حوله و لباساش رو ببره )
ویو کیوان
با عجله رفتم حموم تا خونه آردی نشه یه دوش گرفتم و اینا متوجه شدم لباسام و حتی حوله ام رو یادم رفته
کیوان : کیمیا ؟ کیمیا ؟ ( با صدای خیلی بلند )
هر چی کیمیا رو صدا کردم که لباسام و حوله ام رو بیاره نشنید
چاره ایی نداشتم جز اینکه لخت برم بیرون تا تو اتاقم
ویو کیمیا
داشتم تو اتاق با هدفنم آهنگ گوش میدادم دیدم خیلی تشنمه از اتاقم رفتم بیرون و کیوان رو دیدم که لخت بود سریع سرمو برگردوندم چشممو بستم کیوان یه خنده کرد و رفت تو اتاقش
با چیزی که دیدم تشنگی از سرم پرید و فقط رفتم اتاقم
_________________________________________
پایان پارت ۶

نصفی از این پارت و پارت هفت بر اساس و الهام گرفته از واقعیته😂😂👨‍🦯
دیدگاه ها (۹)

پارت ۷ویو کیوان عجیب بود اصلا خجالت نکشیدم ولی خب قطعا اون خ...

رمان_عشق_ممنوعه پارت ۸ویو کیوانوقتی که بغلش کردم ترسی که داش...

پارت ۴ویو کیوان کل ماجرای دیشب رو یادم بود ولی میخواستم کیمی...

ویو کیمیاخودمو به زور از کیوان جدا کردم سریع رفتم اتاق و درو...

part11🦋ویو هارا«نمیدونم چرا داداشم اینطوری باهام رفتار می‌کن...

وقتی پریودی پارت 2دیدم دال داره زیر تختیو داره جمع‌میکنه.واس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط