Jang dar zendegi

Jang dar zendegi>
Partیازده>

انچه گذشت:
[خانوما مقدم ترن
میرای : ....]

:شروع
میرای : ممنون
کوک : بفرمایید
کوک به سمت صندلی راننده رفت در ماشین و باز کرد و نشست نگاهش به سمت دختری که کنارش نشسته بود رفت لبخندی به گوشه لبش اومد به سمت میرای خیز برداشت میرای با ترس و تعجب خودشو عقب کشید فاصله ان چنانی نداشتن کوک لبخند خبیثی زد دستشو به سمت کمر بند میرلی برد اونو قفل کرد و یه ضربه به نوکه بینی میرای زد
کوک : کمر بندتو نبسته بودی
میرای : ممنون*این پسره دیوونس*

(نکته وقتی یه جمله رو داخل دوتا * میزارم یعنی دارن با خودشون حرف میزنن)

کوک با سر خشی و خوشحالی که زیر چهره ارومش مخفی بود رو احساسش میکرد که اینقدر به دختر تک زیر چشمی به میرای میگزروند و اینا از چشم میرای به دور نمیموند با صدای ترمز پاشین میرای سرشو رو از روی شیشهشه برداشت و کمر بندشو باز کرد پیاده شد بدون اینکه منتظر کوک بمونه به سمت دخترا حرکت کرد کوک بعد از اون پیاده شد دکمه دزد گیر ماشین رو زد به سمت بقیه
میسو : خوب بریم
جیهوپ : کجا؟
میسو : بازار دیگه
همه : بریم
همه گی به سمت پاساژ بزرگ حرکت کردند داخل شدن اولین فروشگاهی که بود لباسای رسمی و مجلسی بود
سولار : بریم اونجا
میرای : اههه اونی اونجا چی داره به جز لباسای جلف و بچ
سولار : میبندی یا ببندم
میرای : آه این دهن بسته
همه گی داخل مغازه شدن صاحب مغازه یه پسر جوون و یه دختر جوون بودن از دور معلوم بود دختره نیم کیلو مالیده به صدرتش همه جاش عمل بود چه قدرم واسه پسرا با عشوه حرف میزد و راه میرفت شیطونه میگفت بزنم ناقصش کنم فلنگو ببندم با دستی که روی شونم احساس کردم به سمت شخص اون دست برگشتم
میرای : چیه؟
جیمین : تو چیزی نمیخری چون عمرن بزارم لباس اسلش و اسپرت بخری
میرای : به تو چه
جیمین : من داداشتما
میرای : چه ربطی داره
جیمین : خیلی ربط داره
میرای میخواست حرفی بزنه که صدای میا و میسو حواسشو به خودش داد دست میسو یه دامن و بلوز و کت روش بود که بلوز تنگ و دامن چهار خونه زنجیری بود میرای با دو به سمت اونا رفت در صدم ثانیه لباس و از دست میسو غاپید
میرای : چه خوشگله میرم پروش کنم
میا : برو
میرای با ذوق به سمت اتاق پرو رف همه چشما به در بود تا بیاد بیرون در کسری از ثانیه صدای قفل اتاق پرو اومد اون واقعا میرای بود اون دامن کوتاه رونای تو پر و سفیدش رو به رخ میکشید بلوز جذبی و کوتاهش انگار تن اون نقاشی بود و بلوز قاب نقاشی  بودن موهای موج دارش توی هوا پخش بودن انگار موج دریا بود همه ابهت زده بودن که با تک سرفه میرای همه به خودشون اومدن
جیمین : خواهر فوق لعاده شدی
همه نظرشون رو گفتن به جز کوک کوک نقشه شومی برای فرشته ای که تازه پیدا کرده بود میکشید
....

Payan partیازده>
دیدگاه ها (۰)

Zang dar zendegi>Partدوازده> انچه گذشت:[نقشه شومی برای فرشته...

متاستفانه یادم رف بزارم..🙃شخصیت های منفی:یه گروه هر*زه از دخ...

Jang dar zendegi>Part<ده> انچه گذشت:[اون موقع کسی نبود تورو ...

شروط پارت بعدلایک:ده تاکامنت:پنج تابجنبین گوگولیا😄😄

عشق فاش شده من

عشق فاش شده من ۲

Danger of love Pt 11کوک داد میزد و عربده میکشید و اسم جیمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط