تو چه کردی که شدم عاشق دلداده ی تو

تو چه کردی که شدم عاشق دلداده ی تو
گشته ام مست و خراباتی میخانه ی تو

چه نمودی که برفت از بدنم روح و روان
تو بسان شمعی و من سوخته پروانه ی تو

تو چه داشتی به روح و رخ افسونگر خود
که به یک لحظه نظر دل شده دیوانه ی تو

گر چه دیدم هزاران زشت و زیبا به عمر
منظر روی تو کرد مستم و مستانه ی تو

عاشقان در ره معشوق جامه را چاک دهند
جان کنم من فدای رخ یکدانه ی تو .....
دیدگاه ها (۳)

من پر از دردم بیا ،یک ذره دلداری بده فصل پایانی به این دوری ...

....^**^....

یک بغل آغوش سرد و باز سرما میخورممثل کاغذ روی هم رفته فقط تا...

در دل تنهای باران،من صدایت می کنمبر عبور دیدگانت،جان فدایت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط