تو سزاوار عشقی هستی که در یک غروب سرد مثل آتش و شعری باشد

تو سزاوار عشقی هستی که در یک غروب سرد مثل آتش و شعری باشد برای روحی که تنهاست.
و مثل خورشیدی که در انتظار آسمان است.

.࿐
دیدگاه ها (۳)

پروفسور حسابی می‌گفت :‌‹ لذت بردن‌ را یادمان ندادند ؛از گرما...

وقتی کتاب میخوانم بیا و در نوشته هاپرسه بزنمن کلمات را اغشته...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

من که دلتنگ توام بامن بمان ، دل دل نکنتا دلم خالیست ، درجای ...

🍃🤍 جمعه است...دلتنگی،چای دم‌کردهو انتظار...کنار پنجرههنوزنام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط