تو سزاوار عشقی هستی که در یک غروب سرد مثل آتش و شعری باشد

تو سزاوار عشقی هستی که در یک غروب سرد مثل آتش و شعری باشد برای روحی که تنهاست.
و مثل خورشیدی که در انتظار آسمان است.

.࿐
دیدگاه ها (۳)

پروفسور حسابی می‌گفت :‌‹ لذت بردن‌ را یادمان ندادند ؛از گرما...

وقتی کتاب میخوانم بیا و در نوشته هاپرسه بزنمن کلمات را اغشته...

نپرس در هوای توکدام لحظه گم شدمهمان، همان زمان که رفتیمن از ...

امروز روزی‌ست که آسمان‌ها با استعداد یک موزیسین ناب، روشن شد...

آرمی از اکسپلور میای فالوم کن!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط