زیر باران بیا قدم بزنیم

زیر باران بیا قدم بزنیم
حرف نشنیده ای به هم بزنیم
نو بگوییم و نو بیندیشیم
عادت کهنه را به هم بزنیم
و ز باران کمی بیاموزیم
که بباریم و حرف کم بزنیم
کم بباریم اگر، ولی همه جا
عالمی را به چهره نم بزنیم
چتر را تا کنیم و خیس شویم
لحظه ای پشت پا به غم بزنیم
سخن از عشق خود بخود زیباست
سخن عاشقانه ای به هم بزنیم
قلم زندگی به دست دل است
زندگی را بیا رقم بزنیم
«سالکم» قطره ها در انتظار تو اند
زیر باران بیا قدم بزنیم
دیدگاه ها (۳)

هزار شب نشسته ام به پای چشم های تو...رها نمی کند مرا هوای چش...

برمی خیزماز پشت پلکهای خواب آلوده ام به روزنه صبح سلام میکنم...

نی بزن خواهش ولی امشب کمی غمگین نواز خوش نباشد حال من امشب ک...

غزلم قهر نکن،من که غزل خوانِ تواَممن که  تا صبحدمان سخت نگهب...

با من تمام فاصله‌ها را قدم بزن زیباترین حادثه‌ها را رقم بزن ...

بیا تا با هم رویِ بال‌های نسیم سوار شویم و تمامِ شهر را بگرد...

مردی در ساحل...[پارت ششم]روز بعد...از صبح باران ریزی می‌باری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط