Part

Part⁶

با کمی تردید قبول کردم
و به وسط سالن رفتیم.
موزیک تندتر شد
و من سعی کردم خودمو رها کنم
و از لحظه لذت ببرم
. در حین رقص، احساس می‌کردم که همه چیز دور و برم محو شده و
فقط من و جونگکوک هستیم.

اما ناگهان، یکی از پسرها که وافعا آشنا به سمتم اومد چون مشروب زیاد خورده بودم هیچی یادم نبود ولی بعد کلی فکر دیدم اکسمه چقدر یک آدم میتونه عوضی باشع

پیانول:چرا با این پسر میرقصی

احساس کردم که قلبم یه لحظه ایستاد
. نمی‌خواستم در این لحظه به هیچ چیز فکر کنم،
اما این جمله باعث شد که دوباره استرس بگیرم.
جونگکوک متوجه شد و با یک نگاه جدی گفت

جونگووگ:"بهتره به کار خودت برسی."

اون  با نارضایتی عقب‌نشینی کرد و من نفس راحتی کشیدم. جونگکوک به من نگاه کرد و گفت: "نگران نباش، من اینجا هستم."

با لبخند بهش جواب دادم و دوباره به رقص ادامه دادیم. این بار احساس می‌کردم که می‌تونم خودم باشم و از لحظه لذت ببرم.

احساس می‌کردم این پسر با همه فرق داره
نمیتونم ازش چشم بردارم
با بودنش حالم خوبه
احساس به شدت عالی دارم
ولی این احساس خیلی عجیبه
اسن احساس مثل ارامش مثل امن بودن مثل همه چی میمونه
مثل بغل گرم واقعا غیر قابل توصیفه
ولیدچرا تو چشمای تیله ای این پسر نگاه میکنم این حس میاد
چیزی نمیدونم ولی نمی‌خوام یکبار این حس به خاطره تبدیل بشه
داشتم به پاهاتون که پیرقصیدیم نگاه میکردم به بالا که نگاه کردم
اجزای صورتش تک به تک چشمام تجزیه پیکرد
تا رسید به چشماش
رد چشماش تو چشمام بود
و (اسپارک) جرقه عشق
در همون موقع بوسه ای شروع کردیم
بوسه فرانسوی
فکر کنم دارم غرق میشم
حس ذوب شدن دارم
امیدوارم خواب نباشه
و ادامه پیدا کنه
به چشماش نگاه میکردم
به لباش
به همه جاش
و کم کم نزدیکش میشدم
فکر نکنم جای نزدیک شدن دیگه الان داشته باشم
بدنم با بدنش تماس به شدت فوق العاده ای داشت
و من تازه فهمیدم معنی مرگ عشق چیه
عشقی که تو اوج بودن تو رو به مرگ میرسونه

جونگکوک:کوچولو تو الان برا منی

فکر نکنم دهنم باز میشد
تا حرفی بزنم پس با بوسه طولانی جوابشو دادم
فکر کنم این خبر همه جا پخش شد


(خبر: در مهمونب دوستانه، آقای جئون نیمه گم شده خود را پیدا کرد)
دیدگاه ها (۳)

Part¹داشتم هنگامی که دستکشامو می‌بستم به داخل باشگاه خونه می...

Part²که همون موقع جیمین و یونگی وارد شدنبونگی تا وضعیت دیدیو...

Part⁵ات:خب ممنونم میری بیرون میخوام لباسمو بپوشم مبیام پیش م...

Part⁴دیگه انقدر رقصیده بودم چشمام داشت سیاهی میرفت تا جایی ک...

سیگار شریکی (پارت 23)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط