نگذار جانم

نگذار جانم
نگذار هرکس آمد و ماندنے نشد
تو را
دلت را
صداقتت را
با خودش یدک بکشد
که هر وقت از سر بےحوصلگی
از سر نبودن آرامش
آمد و سراغت را گرفت
حالت را پرسید
دلت را قلقلک داد
و باز رفت و گم شد
تو بمانے و دنیایےاشک
تو بمانے و چرا و اما و اگر
آنکه میرود باید میرفته
اصلا براے رفتن آمده بود
تو هم برو
تو هم خودت را از
لحظه هایش که هیچ
از فکرش هم بگیر
تو باید تمامت بماند
براےاو که
تمامش
تنها و تنها
براے توست!
دیدگاه ها (۱)

نقطه ضعفِ زنانهساده استهمین که مردانهتمامِ زنانگے اش را ستای...

دل نیستهر آن دل کهدلارام نداردبےروے دلارامدل آرام ندارد.

بگذار بگویمبغض که مےکنیگریه ام مے گیــردخنده ات که بگیــردحا...

خوشبختےرا کجا مے‌توان یافت؟از خدا پرسید: «خوشبختے را کجا میے...

بقیشوقتی پشتش دیوار سفت اتاق اوبیتو را لمس کرد، انگشت هایش ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط