آنیا من هم اتاقیت هستم

آنیا: من هم اتاقیت هستم
دامیان: چی داستان چیه هااا
آنیا: خوب میدونی من به سن قانونی نرسیدم ۱۷ سالو نیمم چون مادر پدرم مردن باید میرفتم پیش پدر بزرگ مادر بزرگم ولی اونا هم مردن گفت مدذستون خوابگاه داره گفتم آره گفت میتونی بری خوابگاه اونجا همه اتاقا دوتا دوتا پر بودن اتاقتو خالی بود مدیر گفت برو اونجا
دامیان: آها‌بیا تو
خلاصه دامیان کمک آنیا کرد تا وسایل هاشو بچینه زمانی که تموم شد هردوشون رو تخت هاشون افتاد دامیان: حتما انیا خیلی خسته شده بود که‌خوابید
لوپای دامیان سرخ شدن نکنه عاشقش شودم نه نه نه
دیدگاه ها (۰)

۱ سال بعد دامیان: آلان آنیا ۱۸ سالشه و خیلی تقیر کرده موهاشو...

بچه ها خوبی باشید لایک و فالو کنید قول میدم از خاطرات داروسا...

بکی:خوب پس چی میگی دامیان: دلم براش سوخت۳ ماه بعد: آنیا تو خ...

😭🥹😖ممنونم تا اینجا همایتم کردینننممنون صبح که کارمو شروع کرد...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۶۴《فصل دوم پارت ۲۴》یور داشت میدوید که ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط