کشاورزی از یک منطقه ی دور افتاده روی پله های مخروبه ی آلو

کشاورزی از یک منطقه ی دور افتاده روی پله های مخروبه ی آلونک خودش نشسته بود که غریبه ای برای نوشیدن آب به او نزدیک شد و پس از احوالپرسی گفت:
"وضع محصول گندمتان که خوب است؟"
"نه، هنوز چیزی نکاشته ام"
"راستی گمان می کردم این منطقه برای کاشتن گندم خیلی مساعد است"
"ترسیدم باران نیاید."
"آهان، وضع ذرت چطور است؟"
"ذرت هم نکاشته ام."
"ذرت هم نکاشته ای؟ برای چی؟"
"ترسیدم آفت بزند."
"ای بابا، پس چه کاشته ای؟"
"هیچ، جانب احتیاط را رعایت کردم..."
ماندن در محیط امن زندگی شاید ما را از رنج و شکست دور کند، اما دستاورد و افتخاری نیز برای ما به ارمغان نخواهد آورد. باارزشترین چیزهای زندگی اندکی بعد از بزرگترین ریسک پذیری و پذیرش خطرات سهمگین ما حاصل می شود
دیدگاه ها (۳)

چوپانی تعریف میکرد، گاهی برای سرگرمی با یک چوبدستی دم در آغل...

گابریل گارسیا مارکزباید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته...

تقدیم به متاهلین اگر دنیای همسرت آنقدرکوچک است که از گفتن دو...

....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط