من از عاشق شدن بی بوسه های یار میترسم

من از عاشق شدن بی بوسه های یار میترسم
من از عشقی که باشد آخرش دیوار میترسم
همین امروز با دل میکنم عهدی که بعد از این
هم از دلدادگانِ کوچه و بازار میترسم
تو هم مانند من یک لحظه عاشق شو تصور کن
که از بودن درون قلب بی مقدار میترسم
نمیدانم کجای مشق ها را خط خطی کردم
که تا این حد از این شبهای کور و تار میترسم
تو از شرمی که در چشمان من پیداست میفهمی
که حتی از حروف واژه ی دیدار میترسم
به پاکی نگاه عشق دارم اعتماد اما
هر از گاهی هم از چشم خیانت بار میترسم
نشانی نیست از فرهاد و شیرین،لیلی و مجنون
من از این عشق های بی کس و بی کار میترسم
دیدگاه ها (۱)

من امشب تا سحر خوابم نخواهد بردهمه اندیشه ام اندیشه فرداستوج...

زندگی سر خوردن یک قطره روی شیشه هاستریختن خاصیت چشمان عاشق پ...

در انتظار تو تا کی سحر شماره کنم؟ورق ورق شب تقویم کهنه پاره ...

من اگر روزی شود نقاش این دنیا شوماین جهان را عاری از هر غصه ...

ص ۷۱___می نویسم پریسا سه بار گفت ازاده و تو نشسته ای و به من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط