همیشه یک نقطه روشن هست
همیشه یک نقطه روشن هست
یک دلخوشی کوچک
یک فردا ، یک کسی چه می داند ، یک شاید ، اگر ، یک امید...
یک چشم انتظاری برای رسیدن کلاغ بینوا به لانه اش در آخر یکی از قصه های آخر شب...
همین که دلت را خوش می کنی به یک روز خوبِ در راه...
همین که یک خواب چند ساعته در فردای یک شب بیداری ، دلهره هایت را کمرنگ می کند
این که هنوز پیمانه دلت ، به قدرِ یک نگاه مردد جا دارد
همین ها کافی نیست؟
معجزه چیز غریبی نیست!
کافیست چشمهایت را ببندی و به باران فکر کنی
بادها از هرجایی که شده
عطرش را برایت می آورند...
یک دلخوشی کوچک
یک فردا ، یک کسی چه می داند ، یک شاید ، اگر ، یک امید...
یک چشم انتظاری برای رسیدن کلاغ بینوا به لانه اش در آخر یکی از قصه های آخر شب...
همین که دلت را خوش می کنی به یک روز خوبِ در راه...
همین که یک خواب چند ساعته در فردای یک شب بیداری ، دلهره هایت را کمرنگ می کند
این که هنوز پیمانه دلت ، به قدرِ یک نگاه مردد جا دارد
همین ها کافی نیست؟
معجزه چیز غریبی نیست!
کافیست چشمهایت را ببندی و به باران فکر کنی
بادها از هرجایی که شده
عطرش را برایت می آورند...
- ۳۸۳
- ۲۰ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط