من و سایورا قرار گذاشتیم مسجد
من و سایورا قرار گذاشتیم مسجد
سایورا داشت جلوی مسجد راه میرفت و باهام تلفی حرف میزد از گیو اقا من دیدمش و کرم درونم شروع به لولیدن کرد اوروکوداکی به تانجیرو میگفت صدای قدمتو کم کن من همون کارو کردم و پشتش ظاهر شدم گوشیو قطع کردم ولی نفهمید یه جا گفت ه☆ستی میشنوی من پشت سرش بودمو گفتم ازه خیلی واضح بد بخت پشتشو نگاه کرد منو دید و جیغ زد سه متر پرید بالا (رکورد تاریخو ثبت کرد) بعد افتاد دنبالم
اگر قبول دارد سایورا اون لحظه قیافش دیدنی بود لایک کنید
سایورا داشت جلوی مسجد راه میرفت و باهام تلفی حرف میزد از گیو اقا من دیدمش و کرم درونم شروع به لولیدن کرد اوروکوداکی به تانجیرو میگفت صدای قدمتو کم کن من همون کارو کردم و پشتش ظاهر شدم گوشیو قطع کردم ولی نفهمید یه جا گفت ه☆ستی میشنوی من پشت سرش بودمو گفتم ازه خیلی واضح بد بخت پشتشو نگاه کرد منو دید و جیغ زد سه متر پرید بالا (رکورد تاریخو ثبت کرد) بعد افتاد دنبالم
اگر قبول دارد سایورا اون لحظه قیافش دیدنی بود لایک کنید
- ۱۶۳
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط