#برادرناتنیمن
#برادرناتنیمن
#Part_26
·
·
·
ویو کوک >>
وقتی سرکار برگشتم ، نشستم جلوی تلوزیون .
روشنش کردم و زدم اخبار...
باورم نمیشد.!
اون ا/ت بود..!
همینجوری به تلویزیون خیره شده بودم..
گویندهٔ تلویزیون : " امروز رئیس شرکت گلامور لین ، به کاخ سلطنتی اسپانیا رفت و ازش توسط ملکه اسپانیا کلی تقدیر و تشکر شد . "
پس توی اسپانیا بودی پرنسس..
انقد موفق شدی که ملکه اسپانیا جلوت سر خم میکنه!
انگار ب.ی.بیگرل من بزرگ شده.!
یه سرچی توی گوگل کردم که ببینم شرکت ا/ت کجای اسپانیاست و فهمیدم توی بارسلوناست .
به بچههای گروه گفتم خونهٔ ا/ت رو ردیابی کنن که حدوداً یه ساعت بعد آدرسش خونه رو دادن..
زودترین تاریخ پرواز سئول به بارسلونا رو گرفتم واسه امشب ساعت 4 صبح ؛
سریع پاسپورتمو برداشتم و چند تا لباس انداختم توی چمدون و راه افتادم سمت فرودگاه .
تو تایم سوار هواپیما شدم..
و بعد از 12 ساعت پرواز ، بالأخره رسیدم بارسلونا ؛
سریع یه تاکسی گرفتم به سمت خونه ا/ت..
رسیدم به خونه ا/ت ولی نگهبانا نزاشتن برم داخل!
بهشون گفتم : " به صاحب خونه بگو یه آشنایقدیمی اومده خودش میفهمه کیَم "
نگهبان به ا/ت بیسیم زد و گفت : " مادام یه آقایی اومده میگه یه آشنایقدیمی شماست "
ا/ت : " بفرستش بیاد تو.. "
نگهبان : " الان میتونید برید تو "
بدو بدو رفتم توی حیاط ؛ قبل از اینکه برم توی خونه ، از پنجره داخل خونه ا/تو نگاه کردم و...؛
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…☕️✨
#Part_26
·
·
·
ویو کوک >>
وقتی سرکار برگشتم ، نشستم جلوی تلوزیون .
روشنش کردم و زدم اخبار...
باورم نمیشد.!
اون ا/ت بود..!
همینجوری به تلویزیون خیره شده بودم..
گویندهٔ تلویزیون : " امروز رئیس شرکت گلامور لین ، به کاخ سلطنتی اسپانیا رفت و ازش توسط ملکه اسپانیا کلی تقدیر و تشکر شد . "
پس توی اسپانیا بودی پرنسس..
انقد موفق شدی که ملکه اسپانیا جلوت سر خم میکنه!
انگار ب.ی.بیگرل من بزرگ شده.!
یه سرچی توی گوگل کردم که ببینم شرکت ا/ت کجای اسپانیاست و فهمیدم توی بارسلوناست .
به بچههای گروه گفتم خونهٔ ا/ت رو ردیابی کنن که حدوداً یه ساعت بعد آدرسش خونه رو دادن..
زودترین تاریخ پرواز سئول به بارسلونا رو گرفتم واسه امشب ساعت 4 صبح ؛
سریع پاسپورتمو برداشتم و چند تا لباس انداختم توی چمدون و راه افتادم سمت فرودگاه .
تو تایم سوار هواپیما شدم..
و بعد از 12 ساعت پرواز ، بالأخره رسیدم بارسلونا ؛
سریع یه تاکسی گرفتم به سمت خونه ا/ت..
رسیدم به خونه ا/ت ولی نگهبانا نزاشتن برم داخل!
بهشون گفتم : " به صاحب خونه بگو یه آشنایقدیمی اومده خودش میفهمه کیَم "
نگهبان به ا/ت بیسیم زد و گفت : " مادام یه آقایی اومده میگه یه آشنایقدیمی شماست "
ا/ت : " بفرستش بیاد تو.. "
نگهبان : " الان میتونید برید تو "
بدو بدو رفتم توی حیاط ؛ قبل از اینکه برم توی خونه ، از پنجره داخل خونه ا/تو نگاه کردم و...؛
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…☕️✨
- ۶۳۴
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط