صاحب چشمان روشن ابروان خنجری
صاحب چشمان روشن ابروان خنجری
.
اولین سنت شکن در راه ورسم دلبری
.
دختر آتشفشان ها،مادر پروانه ها
.
خانم دانشکده،با مانتویی خاکستری
.
چار ترمی می شود از زندگی افتاده ام
.
واحد افتاده دارم در نگاه دختری
.
که غزل را پاس کرد و رفت و تنهایم گذاشت
.
در میان بهت ودرد بی کسی ها،بگذریم
.
قافیه با اتصال میم چشمانت شکست
.
باز هم من واحد افتاده،ترم آخری
.
نه برو دیگر نمی خواهم بگویم شاعرم
.
تف بر این تکرارهای واژه های دفتری
.
که مرا از خویش تا بودنم آواره کرد
.
دختری با چشم روشن ،ابروانی خنجری
.
من برای فصل های پنجره گل داده ام
.
تو برای صاحب چشمی دگر،گل می بری
.
اولین سنت شکن در راه ورسم دلبری
.
دختر آتشفشان ها،مادر پروانه ها
.
خانم دانشکده،با مانتویی خاکستری
.
چار ترمی می شود از زندگی افتاده ام
.
واحد افتاده دارم در نگاه دختری
.
که غزل را پاس کرد و رفت و تنهایم گذاشت
.
در میان بهت ودرد بی کسی ها،بگذریم
.
قافیه با اتصال میم چشمانت شکست
.
باز هم من واحد افتاده،ترم آخری
.
نه برو دیگر نمی خواهم بگویم شاعرم
.
تف بر این تکرارهای واژه های دفتری
.
که مرا از خویش تا بودنم آواره کرد
.
دختری با چشم روشن ،ابروانی خنجری
.
من برای فصل های پنجره گل داده ام
.
تو برای صاحب چشمی دگر،گل می بری
- ۷۳۹
- ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط