بفرمایید این هم از پارت ۵ رومان رویا دنبال کن تا بقیه رما
بفرمایید این هم از پارت ۵ رومان رویا دنبال کن تا بقیه رمان و ببینی
لایک و کامنت یادتون نره
part5______رویا
(در این سناریو شما ا/ت هستید)
لیوای:منحرف نمیشه بودی
ا/ت:اه حالا تیکه میندازی باشه دیگه
لیوای:اه بسه ا/ت من واسه این مسخره بازیا نیمدم اینجا
ا/ت:خب پس کارتو بگو حوصله ندارم
لیوای زیر لب:کی داشتی
ا/ت:چیزی گفتی؟
لیوای:........ ن.....نه
ا/ت:خب حرفتو بگو دیگه
لیوای:خب ببین من .....
اروین درو باز کرد*
اروین:ببخشید در نزدم. او مزاحم شدم؟
منو لیوای به هم نگاه کردیم که یهو متوجه منظور اروین شدیم من قرمز شدم ولی لیوای باخونسردی گفت=
لیوای:ما فقط داشتیم راجب امروز مشورت میکردیم چرا اینطوری میکنی
ها دروغ گفت!
چرا؟
مگه میخواست چی بگه؟
بهتره تایید کنم تا اروین مشکوک نشه
ا/ت:آره ما داشتیم راجب امروز مشورت میکردیم
اروین:اوم، خب میخواستم بگم باید بریم شما جوخه هاتون رو آماده کنید
لیوای و ا/ت: اوم
ذهن اروین*
چه فکری با خودم کردم معلومه داشتن مشورت میکردن
با خروج اروین لیوای از تخت بلند شد و لباسشو تکوند و به سمت من برگشت و گفت=
لیوای:خب بقیه صحبتمون برای بعد فعلا لباس بپوش و جوختو آماده کن
ا/ت:شاید به انوان جاسوس تو جوخه بودم ولی بازم نمیتونی بهم دستور بدی
لیوای:دستور من نیست دستور اروین بود و خب باید لباس بپوشی. نه؟
از اتاق بیرون رفت و درو بست خودش لباس فرم تنش بود ولی من نه
بلند شدم و لباس فرم رو از رو میز برداشتم تا اینکه چشمم به چراغ نفتی افتاد لیوای جاش گذاشته
لباسم رو عوض کردم و با چراغ نفتی تک تک اعضای جوخه ی خودمو جمع کردم
وقتی به حیاط رفتیم لیوای رو دیدم که جوخه دنبال چراغ نفتی برای گاریکه فرمانده ها به غیر از اروین قرار بود توش بشنن اروین به ما دستور داد
که عقب مراقب ارن باشیم تل به اونجا برسیم
لایک و کامنت یادتون نره
part5______رویا
(در این سناریو شما ا/ت هستید)
لیوای:منحرف نمیشه بودی
ا/ت:اه حالا تیکه میندازی باشه دیگه
لیوای:اه بسه ا/ت من واسه این مسخره بازیا نیمدم اینجا
ا/ت:خب پس کارتو بگو حوصله ندارم
لیوای زیر لب:کی داشتی
ا/ت:چیزی گفتی؟
لیوای:........ ن.....نه
ا/ت:خب حرفتو بگو دیگه
لیوای:خب ببین من .....
اروین درو باز کرد*
اروین:ببخشید در نزدم. او مزاحم شدم؟
منو لیوای به هم نگاه کردیم که یهو متوجه منظور اروین شدیم من قرمز شدم ولی لیوای باخونسردی گفت=
لیوای:ما فقط داشتیم راجب امروز مشورت میکردیم چرا اینطوری میکنی
ها دروغ گفت!
چرا؟
مگه میخواست چی بگه؟
بهتره تایید کنم تا اروین مشکوک نشه
ا/ت:آره ما داشتیم راجب امروز مشورت میکردیم
اروین:اوم، خب میخواستم بگم باید بریم شما جوخه هاتون رو آماده کنید
لیوای و ا/ت: اوم
ذهن اروین*
چه فکری با خودم کردم معلومه داشتن مشورت میکردن
با خروج اروین لیوای از تخت بلند شد و لباسشو تکوند و به سمت من برگشت و گفت=
لیوای:خب بقیه صحبتمون برای بعد فعلا لباس بپوش و جوختو آماده کن
ا/ت:شاید به انوان جاسوس تو جوخه بودم ولی بازم نمیتونی بهم دستور بدی
لیوای:دستور من نیست دستور اروین بود و خب باید لباس بپوشی. نه؟
از اتاق بیرون رفت و درو بست خودش لباس فرم تنش بود ولی من نه
بلند شدم و لباس فرم رو از رو میز برداشتم تا اینکه چشمم به چراغ نفتی افتاد لیوای جاش گذاشته
لباسم رو عوض کردم و با چراغ نفتی تک تک اعضای جوخه ی خودمو جمع کردم
وقتی به حیاط رفتیم لیوای رو دیدم که جوخه دنبال چراغ نفتی برای گاریکه فرمانده ها به غیر از اروین قرار بود توش بشنن اروین به ما دستور داد
که عقب مراقب ارن باشیم تل به اونجا برسیم
- ۱۴۰
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط