دردی

دردی
از حسرت دیدار تو دارم
که طبیب عاجز آمد
که مرا چاره درمان تو نیست
دیدگاه ها (۸)

عشق آن بغض غریبی است !که از دوری یار نیمه شب بین گلو ماندهو ...

من اسمِ تمام بی قراری هایم را عشق گذاشتم ..و #تُتمام بی تفاو...

هــوای ســرد تنهـایــــی فقط یک کـوچ میخواهدمـرا از ایـــن ه...

خنده قبلا بود بر هر درد بی درمان دوا بوسه شد درمانم از وقتی...

حسرت عشقی به دل دارم که طوفان میکند زخم دل را با نمک عمریست ...

اونجا ک مولانا میگه: ‌ ‌ 'دلتنگم و دیدار تو درمان من است'️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط