پارت

پارت ۱
یک روز وقتی که پدر ات از شرکت برگشت به خانواده گفت که به خاطر اتفاق هایی که افتاده باید به کره ی جنوبی برن و اونجا زندگی کنن
ات با شنیدن این حرف خیلی ناراحت شد و به اتاقش رفت چون اون کشورش رو خیلی دوست داشت و همه ی دوستاش و چیز هایی که دوستشون داشت اینجا بودن
بابای ات که خیلی اونو دوست داشت از دیدن ناراحتی دخترش ناراحت شد ولی اون چاره ای نداشت شرکتشون داشت برشکست می شد و اونها مجبور بودن برای نجات شرکت به کره جنوبی برن و با بزرگ ترین شرکت کره جنوبی شریک بشن
این خیلی اتفاق خوبی بود اما برای ات نه

پدر ات به اتاق اون رفت تا باهاش صحبت کنه
علامت ها:
پدر ات(☆)
ات(+)
☆دخترم من واقعا متاسفم ولی ما مجبوریم خودت می دونی وضعیت شرکت چطوریه
این اتفاق برای ما خیلی خوبه
+می دونم بابا ولی من دوست ندارم بیام همه ی دوستام اینجان من با اینجا کلی خاطره دارم
☆می دونم دخترم اما ما مجبوریم بهت قول می دم وقتی بریم اونجا کلی دوستای جدید پیدا می کنی، باشه بابایی؟
+باشه بابا فقط یه چیزی
☆جونِ دلم؟
+ما چرا می خوایم اونجا زندگی کنیم نمیشه رفت و آمد داشته باشیم
☆دخترم اونا ۲تا شرط گذاشتن یکی اینکه ما بریم کره جنوبی زندگی کنیم و یکی اینکه خواهرت با پسر اونا ازدواج کنه
+ولی والریا راضیه؟
☆آره اون مشکلی نداره
دیدگاه ها (۱۲)

پارت ۲☆برای مدرسه هم نگران نباش دخترم قراره توی یکی از بهتری...

#شیرینَکَم_تو_مال_منیپارت ۳صبح زود با صدای آلارم بیدار شدم و...

رمان: شیرینَکَم، تو مال منی ات: دختری خجالتی، درونگرا، لپاش ...

اینم همون چند شاتی که گفتم به مناسبت تولد شوگولی نام چند شات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط