از دوستی ام سوخت دل خویش به صد داغ*

از دوستی ام سوخت دل خویش به صد داغ*
بیگانه نکرد آنچه دل خویش به من کرد*
دیدگاه ها (۲)

همه عالم سخنم رفت و بگوشت نرسید*آری آنجا که تو باشی سخن ما ن...

ره آسمان درون است، پر عشق را بجنبان*پر عشق چون قوی شد، غم نر...

سیاهی لبهایم از سیگار و قلیون نیستلبهایم عزادار حرفهای نگفته...

سخت بود...فراموش کردن کسی که با او همه چیز و همه کس را فرامو...

خورشید غروب نکرد؛ در دل‌ها طلوع کرد#باید_برخاست#بدرقه_سید_خر...

بر سر آتش تو سوختم و دود نکردآب بر آتش تو ریختم و سود نکردآز...

فراق و دوریت دیوانه ام کردچو مجنون راهی میخانه ام کردچنان دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط