گفتمش دل میخری پرسید چند؟

گفتمش دل میخری پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند..

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز امدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتا ده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود...
دیدگاه ها (۲)

یکی مزاحم میشد هی اس هی زنگ،جواب نمی دادم که بیخیال بشه ،،،د...

همیشه حرف از رفتنهاست ،کاش کسی با آمدنش عافلگیرمان کند.

اگر یادت کنم دیوانه میشمفراموشت کنم بیگانه میشماگر ترکت کنم ...

دست به دامان خدا که میشویم ! درونم میگوید: نترس ....از باختن...

دوش در آیینه  مه  نقش سیمای تو دیدمماه را روشن تر از هر شب ز...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«سه حقیقت؟»ریگیلوس جواب داد:«نه.»نگاهش روی...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟏جونگکوک:یااا تهیونگ این دیگه چیه دادی،...

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

Part.5#مرد-منچند دقیقه گذشت. لیانا لیوان چای رو توی دستش می‌...

پارت ۱۹۵

پارت ۲۸ | پنج قدمصدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.تق... تق... تق...پن...

پارت هجدهم بارون گرفته بود. رزا کنار پنجره نشسته بود، یه فنج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط