رماننفس در آغوش یک مافیا

#رمان:نفس در آغوش یک مافیا
part۵
# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم شدم

ویو لینا
«وای دوباره یه روز دیگه پشت میز ماریم نشسته بودم که یهو جنا اومد گفت»
*وای دختر تو اصلا بخاطر مهمونی امشب استرس نداری؟

+مهمونی؟

*اره دیگه مهمونی سالانه امشب یا تو نکنه اصلا خبر نداری؟ما هرسال این موقع به یک مهمونی سالانه تز طرف شرکت دعوت میشیم و هر نفر هم باید با
پارتنرش بره

+ولی من هیچی آماده نکردم حتی پارتنر هم ندارم.
ولی میتونم یکاری کنم.

*خب خوبه به هر حال مهمونی ساعت ده شروع میشه.

+اوکی

ویو لینا
«سمت دفتر لینو رفتم شاید اون بتونه همراه من به مهمونی بیاد بعد چند تقه وارد اتاق شدم»
*اون لینا تویی(لبخند)

+اره منم،(لبخند)
+من تازه متوجه مهمونی امشب شدم وای هیچ پارتنری ندارم میشه اگر خون هم بخوایی همراه من به مهمونی بیایی.

*اوه اره حتما منم پارتنر ندارم

+اوه پس عالیه.

*اره ساعت ده میام دنبالت

+باشه چون شیفت منم تموم شده و باید برم سمت خونه.

*اگر میخوای برسونمت.

+اوه نه نیازی نیست خودم میرم.

*باشه پس،میبینمت

+میبینمت

ویو لینا
«بعد خداحافظی با لینو وسایلی جمع کردم یه تاکسی گرفتم و سمت خونه رفتم یعنی جونگ کوک با کی میاد؟حتما با هانا جونش،وای ول کن چرا اصلا دارم به اونا فکر می‌کنم»
«بعد از اینکه رفتم داخل خونه مستقیم سمت حموم رفتم به دوش سی مین گرفتم و بعد سمت کمد لباسم رفتم لباسم انتخاب کردم موهام رو هم حالت دادم خیلی خوشگل جذاب شده بودم دیگه نزدیک ساعت ۱۰بود کفشام پوشیدم و رفتم دم در»
«لینو تا منو دید حدودا چند دقیقه همینطور زل زده بود بهم انگار مهو من شده شده دیتم چندبار جلوی صورتش تکون دادم تا به خودش اومد»
«سمت مهمونی حرکت کردیم و بعد وارد مهمونی شدیم»
دیدگاه ها (۴)

#رمان:نفس در آغوش یک مافیا part۶ # #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۷# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ش...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۴# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ش...

#رمان در آغوش یک مافیاpart۳# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم شدم.+...

فیک تبp13

+ببخشید الان چه سالی هستیم؟مرده:سال ۱۹۲۰+چ...اوه مرسیتو ذهنش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط