عزیز جان من..

عزیز جان من..
سفری را با تو آغاز کرده ام که پایانی ندارد
قدم در مسیری گذاشته ام که نقطه ای ندارد
چشمهایت را که میبینم مصمم تر میشوم
من آمده ام که باشم در کنار تو...
در کنار گذشته تو...که چشمانت آنرا همیشه به من گوشزد میکند که هی تو مبادا نمی به چشمهای زیبایش برسانی..
من آمده ام که زیر سایه تو نفس بکشم
شانه های ناقابلم را به تو هدیه کنم
تنم را برایت پلی کنم..من آمده ام...که باشم که بمانم..با تو باشم در پناه هم..من آمده ام که باشم در کنارت تا ابد
دیدگاه ها (۲)

نفسم به نفسهات بسته.تو نفس هات نفس میکشم.نفس منی بی تو بی نف...

تو همیشه با منی.و من همیشه با تو.عشق زمان و مکان نمیفهمد.......

هست یه وقتهایی هوس میکنی آروم پیشونیش رو ببوسی,,آروم گونه اش...

وقتی طوفان میاد..وقتی سیل میاد.وقتی بارون قصه و غم میاد.وقتی...

به نزدبک اکباتان رسیدیم به پریسا گفتم من پیاده میشوم و تا به...

سیلام سیلام سناریو جدید دارم براتون یوهی هاهاهاهاها😈 بخدا خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط