پانیذ:که یهو ارباب جلومون بود سریع خم شدم و دیانا هم خم ش

پانیذ:که یهو ارباب جلومون بود سریع خم شدم و دیانا هم خم شد
ارباب:بسه .... شام رو حاضر کنین
دیانا:چشم ارباب
ارباب:خوبه میبینم یاد گرفتی
دیانا:اوهوم
ارباب:پانیذ
پانیذ :بله ارباب
ارباب:برو پایین ممد کارت داره
پانیذ :چشم ارباب
دیانا:رفتم شام رو حاضر کردم فقط من بودم و ارباب همه رفتند.. سر سفره ارباب اخمش تو هم بود درکل ولی اینجوریه همیشه پوکر فیس هستش خیلی ازش میترسیدم ولی مجبور بودم که تحملش کنم

ارسلان:دیانا دختر خوشگلی بود و کلا ناز بود خیلی دوست داشتم بیشتر آشنا بشم باهاش ولی انگار ازم می‌ترسید


پایان
دیدگاه ها (۰)

ارسلان: البته حق داشت همه از من میترسن ولی دیانا دیگه واقعا ...

دیانا:که یهو دیدم پانیذ بلند شد و رف نمیخواستم فضولی کنم اما...

دیانا: یه پسره اومد و دستامو باز کرد و منو دنبال خودش کشوند ...

عشق ممنوعه 💫🤍💜

p12متیو : عروسکدیانا : هوممتیو : چه ادکلنی زدی دیانا : ادکلن...

p14روزمو با فیلم و ... گذروندم تا ساعت ۹و نیم که زنگ در زره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط