ایستگاه اول ،

ایستگاه اول ،
تـــــو را دیدم
ایستگاه دوم ،
عاشقت شدم
ایستگاه سوم ،
پیاده شدی ... !!!

و آرزوهایم ...
که به ایستگاه آخر ،
نزدیک و نزدیکتر می شود ...

و من
در ایستگاه ِ
عاشقی مـان ،
هروز ، با همان
لباس آبی برتن ،
آمدنت را
به انتظار می ایستم !

دریغ از آنکه
سوزنبان ، خطِ ریل ِ
آمدنت را ، عوض کرده ... !
دیدگاه ها (۱۱)

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی پارت¹ویو کوک:...

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

P25فردا ویو انیا بیدار شدم دیدم ساعت ۵ یاد دیروز افتادم و بغ...

پارت ششم ویو آت .+۰ بعد از اینکه با جعون شام خوردم به ساعت ن...

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۰" در آغوش رویای آبی ات "...

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط