عشق فراموش نشدنی::
عشق فراموش نشدنی::
𝟑𝐩𝐚𝐫𝐭::
ویو نویسنده::
اون اقا::خانم؟! حالتون خوبه؟!!
*ا.ت بیهوش شده بود صدا هایی ضعیفی به گوشش میخورد اما هیچی حس نمیکرد*
ویو مستر تهیونگ::
*رفتم با تلفن حرف بزنم که مثل اینکه صدای تهیون میومد رفتم ببینم چیه دیدم یه خانوم آشنا به نظر بیهوش افتاده بود تهیون هم سعی میکرد بیدارش کنه... خیلی برام اشنا بود انگار تازه دیدمش....اهااا فهمیدم....این همون دختره است که اقای پارک بهم نشون داده بود...از عکسش هم قشنگ تره...ولی چرا بیهوشه؟ اونم تو این بودن کفش و وسط خیابون...*
ته::بیارش
تهیون::چی؟ ت...تو میشناسیش؟؟؟....
ته::*پوزخندی صدا دار زدم و گفتم*...معلومه...همسر آینده منه....
تهیون::*از حرف ته یونگ معلوم بود برگاش ریخته ولی خب به بادیگارد گفت ا. ت رو با خودشون بیاره*
پرش زمانی به چندقیقه بعد🪼
ویو ته::
بلاخره رسیدیم به این عمارت کثیف...حالم ازش بهم میخوره چه از صاحبش چه از خونه اش*
*بچه ها اقای پارک همون پدر ا.ت هستش و تهیونگ وقتی کوچیک بوده با این خانواده مشکل داشته*
*علامت ها اقای پارک* ته•*
*به به ببین کی اینجاس! مستر کیم تهیونگ!! *پارک با دیدن دخترش براید استایل بغل یکی از بادیگارد های تهیونگ از تعجب شاخ در اورد*
•چرا؟
*چی چرا قرب_قربان؟ *با لکنت*
•هیچی...من میبرمش...فردا شرکتم قرداد رو میبندیم...
ویو ته::
دختره رو گذاشتن تو ماشین...بیچاره...چه بدبختیه که گیر اون خانواده افتاده...بگذریم....
𝟑𝐩𝐚𝐫𝐭::
ویو نویسنده::
اون اقا::خانم؟! حالتون خوبه؟!!
*ا.ت بیهوش شده بود صدا هایی ضعیفی به گوشش میخورد اما هیچی حس نمیکرد*
ویو مستر تهیونگ::
*رفتم با تلفن حرف بزنم که مثل اینکه صدای تهیون میومد رفتم ببینم چیه دیدم یه خانوم آشنا به نظر بیهوش افتاده بود تهیون هم سعی میکرد بیدارش کنه... خیلی برام اشنا بود انگار تازه دیدمش....اهااا فهمیدم....این همون دختره است که اقای پارک بهم نشون داده بود...از عکسش هم قشنگ تره...ولی چرا بیهوشه؟ اونم تو این بودن کفش و وسط خیابون...*
ته::بیارش
تهیون::چی؟ ت...تو میشناسیش؟؟؟....
ته::*پوزخندی صدا دار زدم و گفتم*...معلومه...همسر آینده منه....
تهیون::*از حرف ته یونگ معلوم بود برگاش ریخته ولی خب به بادیگارد گفت ا. ت رو با خودشون بیاره*
پرش زمانی به چندقیقه بعد🪼
ویو ته::
بلاخره رسیدیم به این عمارت کثیف...حالم ازش بهم میخوره چه از صاحبش چه از خونه اش*
*بچه ها اقای پارک همون پدر ا.ت هستش و تهیونگ وقتی کوچیک بوده با این خانواده مشکل داشته*
*علامت ها اقای پارک* ته•*
*به به ببین کی اینجاس! مستر کیم تهیونگ!! *پارک با دیدن دخترش براید استایل بغل یکی از بادیگارد های تهیونگ از تعجب شاخ در اورد*
•چرا؟
*چی چرا قرب_قربان؟ *با لکنت*
•هیچی...من میبرمش...فردا شرکتم قرداد رو میبندیم...
ویو ته::
دختره رو گذاشتن تو ماشین...بیچاره...چه بدبختیه که گیر اون خانواده افتاده...بگذریم....
- ۶۹۶
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط