دفتری بود که گاهی من و تو

دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان

من نوشتم از تو :
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!

تو نوشتی از من:
من که تنها بودم
با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر
نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!
دیدگاه ها (۷)

وقـتی که مـی خـندی لبت تـعبـیر داردعـشق تـو ای شـیرین زبـان ...

دوستت دارم عزیزم ، دلبر زیبای من آشنای هر شب من ، عاشق شیدای...

من توراحتی به اندازه یک قهوه خوردنهم کنار خودم ندارم...به ان...

تو را من چشم در راهم که باز آیی درون دلکجا رفتی کجا رفتیچرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط