「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 161
✦................................

آیلین همان لحظه که در را بست، دیگر توان ایستادن نداشت، آرام روی زمین سر خورد زانو هایش را در آغوش گرفت و صورتش را میان آن‌ ها پنهان کرد هق‌ هقش تمام اتاق را پر کرده بود

+ ببخشید...

میان گریه زمزمه کرد:

+ ببخشید تهیونگ... مجبورم...

اشک‌ هایش یکی‌ یکی روی فرش میچکید دستش را روی دهانش گذاشته بود تا صدای گریه‌ اش به پایین نرسد اگر فقط یک لحظه بیشتر کنار او میماند دیگر نمیتوانست دروغ بگوید.

ـــــــــــــ

پایین...

لینا متوجه غیبت هر دویشان شده بود نگاهی به نامجون انداخت.

لینا: آیلین کجاست...؟

نامجون سرش را بلند کرد، هنوز چیزی نگفته بود که در شیشه‌ای حیاط باز شد تهیونگ آرام وارد خانه شد چهره‌اش آرام بود اما آرامش نگاهش، از آن جنس آرامش‌ های قبل نبود چشم‌ هایش از همیشه تاریک‌ تر شده بودند.

نامجون همان لحظه فهمید، بلند شد و آرام کنارش ایستاد

نامجون: چی شده...؟

تهیونگ چند ثانیه سکوت کرد بعد خیلی آرام گفت:

_ هیچی...

اما خودش بهتر از هر کسی می‌ دانست این "هیچی" یعنی همه‌ چیز.

ــــــــــ

سلین که سینی خالی را از روی میز برمی داشت نگاه کوتاهی به پله‌ های طبقه‌ی بالا انداخت اخم خیلی کمرنگی بین ابروهایش نشست:

سلین: آیلین هنوز پایین نیومده...

مادرش با لبخند گفت:

خانم لی: خسته شده، بذار استراحت کنه.

سلین چیزی نگفت، اما دلش آشوب شد خواهرش را خوب میشناخت؛ این خستگی نبود چیزی داشت او را از درون میشکست

چند دقیقه بعد...

تهیونگ آرام از جا بلند شد کتش را برداشت با احترام رو به آقای لی گفت:

_ من دیگه برم.

آقای لی با تعجب نگاهش کرد.

آقای لی: به این زودی...؟

تهیونگ لبخند خیلی محوی زد؛ همان لبخندی که بیشتر برای احترام بود تا از روی حال خوب.

_ فردا یه مأموریت دارم باید زودتر برگردم.

پدرش هم سر تکان داد.

اقای کیم : خسته نباشی پسر

تهیونگ مؤدبانه تعظیم کوتاهی کرد اما قبل از اینکه از در خارج شود برای آخرین بار، بی‌اختیار سرش را بالا آورد؛ پنجره‌ی اتاق آیلین، تاریک بود زیر لب، آن‌قدر آرام که فقط خودش شنید، گفت:

_ هرچقدر هم منو از خودت دور کنی تا وقتی نفهمم چی شده.. تنهات نمیذارم.

بعد آرام از خانه بیرون رفت و پشت پنجره آیلین پرده را فقط به اندازه‌ی چند سانتی‌ متر کنار زده بود با چشم‌ های خیس، رفتن ماشین تهیونگ را نگاه میکرد تا وقتی چراغ‌های ماشین، در انتهای خیابان ناپدید شدند...

اشک از روی گونه‌ هایش بند نیامد

ـــــــــــ

باران آرام روی شیشه‌ های ساختمان سازمان می‌کوبید هوا تاریک شده بود و بیشتر نیروها رفته بودند، اما چراغ اتاق فرماندهی هنوز روشن بود.

تهیونگ روبه‌روی تخته‌ی بزرگی ایستاده بود؛ عکس‌ها، گزارش‌ها و نخ‌های قرمز، تمام دیوار را پر کرده بودند، نگاهش برای چندمین بار روی عکس کای ثابت ماند

جیمین پرونده‌ای را روی میز انداخت و خسته روی صندلی نشست

جیمین: هنوز به کای شک داری...؟

تهیونگ چند ثانیه چیزی نگفت فقط آرام عکس را از روی دیوار کند و روی میز گذاشت.

_ نه...

جیمین سرش را بالا آورد

جیمین: یعنی چی... نه؟

تهیونگ نفس آرامی کشید. نگاهش روی پرونده‌ای ماند که تازه از بخش اطلاعات رسیده بود

_ امروز گزارش تماس‌ های کای رسید

جیمین ابرو بالا انداخت

جیمین: خب...؟

تهیونگ چند صفحه را ورق زد

_ سه هفته‌ ست تمام رفت‌ و آمداش زیر نظر بوده، هیچ ارتباطی با اون باند نداره حتی روزی که آیلین ربوده شد... خودش مدرسه بوده.

چند ثانیه سکوت اتاق را پر کرد، جیمین آهسته زیر لب گفت:

جیمین: یعنی... تمام مدت داشتیم آدم اشتباهی رو دنبال میکردیم؟

تهیونگ آرام سر تکان داد

_ کای فقط یه مهره بود... یکی عمداً خواسته ما شکمون سمت اون بره

نگاهش آرام روی عکس کای ماند.

_ نفر اصلی خیلی باهوش‌ تر از این حرفاست.

در همان لحظه، در اتاق با دو ضربه باز شد؛ هوسوک با عجله وارد شد؛ یک پاکت قهوه‌ای در دستش بود.

هوسوک: فرمانده اینو ده دقیقه پیش جلوی در سازمان پیدا کردیم.

پاکت هیچ فرستنده‌ ای نداشت فقط رویش با ماژیک مشکی نوشته شده بود:

«برای فرمانده کیم.»

جیمین اخم کرد

جیمین: بازش نکن ممکنه تله باشه.

تهیونگ بدون اینکه نگاهش را از پاکت بردارد، دستکش چرمی‌ اش را پوشید و آرام در آن را باز کرد؛ داخل پاکت فقط یک عکس بود، عکس را بیرون آورد همان لحظه مردمک چشم‌ هایش منقبض شد

جیمین عکس را از دستش گرفت، چند ثانیه بعد رنگ از صورتش پرید

جیمین: این...

عکس، آیلین را نشان میداد، از دور گرفته شده بود او کنار پنجره‌ی اتاقش ایستاده بود و اصلاً خبر نداشت کسی از آن فاصله مراقبش است
دیدگاه ها (۰)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 163✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 160✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 159✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 140✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 88✦.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط