پارت ۵
پارت ۵
لبخندی زدم میز صبحانه نشستم نون تست رو برداشتم و کمی روش مربا زدم و بعد با قاشق اون مربا رو به نون تست مالیدم و شروع به خوردن کردم
«ببخشید جیمین واقعا اذیت شدی»
جیمین که قهوه های توی دستش رو روی میز میگذاشت نشست لبخندی زد گفت
«نه مشکلی نیس راحت باش»
لبخندی زدم شروع به خوردن نون تست کردم که جیمین گفت
«باید به پدرت زنگ بزنی»
سر تکون دادم نون رو جویدم گفتم
«اومم...خوب شد گفتی»
بلند شدم و به سمت مبل رفتم گوشیم رو از روی مبل برداشتم و شماره بابام رو گرفت چند ثانیه بعد بوق خورد گفت
«وای....جونگکوک پسرم کجایی؟؟...از دیشب تا حالا نگرانتم»
«سلام بابا...من خوبم....پیش جیمینم»
«اومم خوبه پسرم...جیمین پسر خوبیه»
به زور جلوی خندم رو نگه داشتم دلم واسه پدرم میسوزه که نمیدونه جیمین عامل منحرف بازی و فساد کل کشوره
خنده ای بیرون دادم که پدرم گفت
«ببخشید پسرم من دیشب لحنم بد بود...نباید بهت زور میکردم که...
«نه بابا راستش زنگ زدم بهتون بگم که من امروز سرقرار میرم»
«واقعا پسرم؟»
«بله بابا»
«خوبه خوشحال شدم پس امروز ساعت ۵ به اون کافه برو»
«چشم بابا»
«پسرم کاری نداری؟...من دیگه برم»
«نه کاری ندارم بابا خدافظ»
«خدافظ پسرم»
تلفن رو قطع کردم و رفتم روی میز نشستم
و با خنده گفتم
«دلم برا بابام میسوزه که نمیدونه عامل فساد منحرف بازی کشور زیر سر توعه»
جیمین با خنده گفت« وااا...آخه من چکاره اممم؟؟»
خنده ای بیرون دادم گفتم«اخه بابام میگه جیمین پسر خوبیه وایی از این داره خندم میگیره»
جیمین خنده ای بیرون داد و قهوهاش رو گفت«بخور که زیاد کار داریم امروز»
«اره راست میگییی»
لبخندی زدم میز صبحانه نشستم نون تست رو برداشتم و کمی روش مربا زدم و بعد با قاشق اون مربا رو به نون تست مالیدم و شروع به خوردن کردم
«ببخشید جیمین واقعا اذیت شدی»
جیمین که قهوه های توی دستش رو روی میز میگذاشت نشست لبخندی زد گفت
«نه مشکلی نیس راحت باش»
لبخندی زدم شروع به خوردن نون تست کردم که جیمین گفت
«باید به پدرت زنگ بزنی»
سر تکون دادم نون رو جویدم گفتم
«اومم...خوب شد گفتی»
بلند شدم و به سمت مبل رفتم گوشیم رو از روی مبل برداشتم و شماره بابام رو گرفت چند ثانیه بعد بوق خورد گفت
«وای....جونگکوک پسرم کجایی؟؟...از دیشب تا حالا نگرانتم»
«سلام بابا...من خوبم....پیش جیمینم»
«اومم خوبه پسرم...جیمین پسر خوبیه»
به زور جلوی خندم رو نگه داشتم دلم واسه پدرم میسوزه که نمیدونه جیمین عامل منحرف بازی و فساد کل کشوره
خنده ای بیرون دادم که پدرم گفت
«ببخشید پسرم من دیشب لحنم بد بود...نباید بهت زور میکردم که...
«نه بابا راستش زنگ زدم بهتون بگم که من امروز سرقرار میرم»
«واقعا پسرم؟»
«بله بابا»
«خوبه خوشحال شدم پس امروز ساعت ۵ به اون کافه برو»
«چشم بابا»
«پسرم کاری نداری؟...من دیگه برم»
«نه کاری ندارم بابا خدافظ»
«خدافظ پسرم»
تلفن رو قطع کردم و رفتم روی میز نشستم
و با خنده گفتم
«دلم برا بابام میسوزه که نمیدونه عامل فساد منحرف بازی کشور زیر سر توعه»
جیمین با خنده گفت« وااا...آخه من چکاره اممم؟؟»
خنده ای بیرون دادم گفتم«اخه بابام میگه جیمین پسر خوبیه وایی از این داره خندم میگیره»
جیمین خنده ای بیرون داد و قهوهاش رو گفت«بخور که زیاد کار داریم امروز»
«اره راست میگییی»
- ۱۰۷
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط