دوراهی عشق و نفرت
دوراهی عشق و نفرت
p²
ا/ت:از اتاق فاصله گرفتم، هر چیزی که میخاستم رو شنیدم وقتشه یه درس درست و حسابی به این پسره ی از خود راضی بدم
دیدم جونگکوک و جیمین از اتاق بیرون اومدن
با هم دست دادن و خداحافظی کردن
اخرین لحظه جیمین چشمش به من افتاد که روی کاناپه نشسته بودم با یه حالت تمسخر نگام کرد و گفت:
جیمین:حالتون چطوره خفن ترین مافیای دنیا؟
ا/ت:سرمو پایین انداختم و از حرص انگشتامو توی گوشت دستم فرو کردم! کارش همیشه همین بود
جونگکوک:اذیتش نکن جیمین، راجب اون کارم منو بی خبر نذار یادت نره!
جونگکوک:بهش توجه نکن جیمینو میشناسی با اخلاق خاصش
ا/ت:اصلا نفهمیده بودم کی کوکی کنارم نشسته بود، با خجالت لبخند زدمو گفتم:چشم
(ولی خب تو مغزم هزار بار این پسره رو تیکه تیکه کرده بودم)
جونگکوک:من مطمئنم در آینده مافیای خوبی میشی دختر
ا/ت:داشتم همینجوری با رئیس حرف میزدم که بحث جیمین و ماموریتش اومد وسط
ا/ت:اگه نتونه ماموریتشو درست انجام بده چی میشه؟
جونگکوک:خب چون یه جورایی این ماموریت برام خیلی مهمه اگه نتونه تمومش کنه یا تنبیه میشه یا از باند بیرون انداخته میشه
ا/ت:یه لبخند شیطانی داشت میومد رو صورتم که با صدای رئیس سریع جمعش کردم(ضایع بازی در نیار ا/ت)
جونگکوک:حالا چرا اینو پرسیدی؟
ا/ت:محض کنجکاوی، دیدم آروم به معنی باشه سرشو تکون داد
وقت خداحافظی با این پسره ی از خود راضی بود(جیمین)
ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
p²
ا/ت:از اتاق فاصله گرفتم، هر چیزی که میخاستم رو شنیدم وقتشه یه درس درست و حسابی به این پسره ی از خود راضی بدم
دیدم جونگکوک و جیمین از اتاق بیرون اومدن
با هم دست دادن و خداحافظی کردن
اخرین لحظه جیمین چشمش به من افتاد که روی کاناپه نشسته بودم با یه حالت تمسخر نگام کرد و گفت:
جیمین:حالتون چطوره خفن ترین مافیای دنیا؟
ا/ت:سرمو پایین انداختم و از حرص انگشتامو توی گوشت دستم فرو کردم! کارش همیشه همین بود
جونگکوک:اذیتش نکن جیمین، راجب اون کارم منو بی خبر نذار یادت نره!
جونگکوک:بهش توجه نکن جیمینو میشناسی با اخلاق خاصش
ا/ت:اصلا نفهمیده بودم کی کوکی کنارم نشسته بود، با خجالت لبخند زدمو گفتم:چشم
(ولی خب تو مغزم هزار بار این پسره رو تیکه تیکه کرده بودم)
جونگکوک:من مطمئنم در آینده مافیای خوبی میشی دختر
ا/ت:داشتم همینجوری با رئیس حرف میزدم که بحث جیمین و ماموریتش اومد وسط
ا/ت:اگه نتونه ماموریتشو درست انجام بده چی میشه؟
جونگکوک:خب چون یه جورایی این ماموریت برام خیلی مهمه اگه نتونه تمومش کنه یا تنبیه میشه یا از باند بیرون انداخته میشه
ا/ت:یه لبخند شیطانی داشت میومد رو صورتم که با صدای رئیس سریع جمعش کردم(ضایع بازی در نیار ا/ت)
جونگکوک:حالا چرا اینو پرسیدی؟
ا/ت:محض کنجکاوی، دیدم آروم به معنی باشه سرشو تکون داد
وقت خداحافظی با این پسره ی از خود راضی بود(جیمین)
ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
- ۱۲۴
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط