Part 6:

این عشق را باور کن....❤️‍🩹
بی توجه به من رفت بالا که...
♡خب خانم،با من بیاید تا اتاق تون رو نشون بدم!
+شما؟
♡اینجا من رو اجوما صدا میکنند شما هم هر چی....
+اجوما!قشنگه اجوما...
♡دختره بامزه ا...
داشت حرف میزد که همون پیر مرده زد به شونش و باعث شد حرفش رو نصفه قورت بده...
☆خب دخترم منم اجوشی صدا کن.
+چشم.
با اجوما از پله های عمارت رفتیم بالا و من و برد و وارد یک اتاق کرد و رفت بیرون....
اتاق قشنگی بود دقیقا سبزه ادامسی بود و رنگ مورد علاقمممممم!
داشتم اتاقم رو انالیز میکردم که...یک دختر خوشگل و بامزه اومد داخل و....
¥سلام خانم...(خم میشه)
+شما؟
¥من می سان هستم...خدمتکار شخصیه شما...
+که اینطور؛کاری داشتی می سان؟
¥ارباب گفتن که امروز یک لباس خوشگل بپوشید چون امشب یک مهمونی دارن!
+ارباب؟!اون کیه؟
¥اقای جئون....
+اهان...چرا بهش میگین اربا....
¥من میرم خانم تا نیم ساعت دیگه لطفا بیاید...
عجیب بود اما چون وقت کمی داشتم بیخیال شدم رفتم سمت کمد لباس....(بچه ها تو کمد همهههه جور لباس هست چه باز چه بسته)
چون مهمون داشت خواستم خیلی خوشگل بنظر بیام پس یک پیراهن کوتاهه مشکی پوشیدم....
موهام رو دوتایی بافتم و تینت و ادکلن زدم...
همه کارام رو کردم و نشستم رو کاناپه ی اتاقم که یهو.....
ادامه دارد...🎀
حمایت؟❤️‍🩹
اسلاید دوم لباس جیوو🤍
اسلاید سوم موهای جیوو البته با رنگ مشکیش🤍
دیدگاه ها (۲)

بچه هااااا😭میدونم گفتم فعالیت نمیکنم اما گوه خوردمممم الان ب...

Part 40:

Part 7تهیونگ ات رو برد پیشه اجوما و همه چیزو توضیح داد بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط