پارت

پارت2
پارت دوم
سریع ازش فاصله گرفتم و طبق برنامه ای که موقع ثبت نام گرفته بودم شماره کلاسمو پیدا کردم و نفس عمیقی کشیدم و دوتقه به در وارد کلاس شدم.همزمان با ورود من استاد هم سرشو برگردوند و به من نگاه کرد.
_سلام استاد.ببخشید دیر کردم.دیگه........
با حرکت دست بهم علامت داد که اشکال نداره و میتونم بشینم.
ایشش ،انگار لاله! بیشتر صندلی ها پر بود ،منم رفتم کنار یه دختر که چهره بامزه ای داشت نشستم . دستشو دراز کرد و گفت :«سلام من لیندا هستم تو اسمت چیه؟»
باهاش دست دادم و گفتم :« سلام منم افسونم.خوشبختم.»
_منم.
با چشم غرّه ی استاد جوونمون که هنوز اسمشم نمیدونستم هر دومون خفه شدیم و شروع کردم به آنالیز کردن چهره ی استادمون. موهای خرمایی تیره و پرپشت،ابروهایی که کمی زیرش تمیز شده البته در نگاه اول زیاد مشخص نبود و باید دقت میکردی تا بفهمی.بینی متوسط و لبای متوسط....
_خسته نباشید
اوفففف بالاخره کلاس تموم البته بیشتر شببه معرفی کردن و خودمون بود وای خدا من دارم چی میگم الان تند تند وسایلمو جمع کردم و از کلاس زدم بیرون.حس میکردم صدای قار و قور شکمم رو همه میشنون.داشتم میرفتم به سمت بوفه ای،کافی شاپی جایی که یه چیزی بزنم بر بدن که با شنیدن اسمم از زبون کسی برگشتم و به پشت سرم نگاهی انداختم .
دیدم لیندا داره بدو بدو میاد سمتم .بهم رسید و نفس نفس زنون گفت:«افسون! وای چقدر تند راه میری دختر!»
_ببخشید.حالا کاری داشتی؟


لطفا با نظراتتون همراهیمون کنین
پستای قبلیو از دست ندید
#novel
#roman
#رمان
#عاشقانه
دیدگاه ها (۱۱)

•••سلام دوستای گل ویسگونیم.این چند روز درگیر رمانم بودم و نر...

دارم این اهنگو گوش میدم.و البته بماند که دارم خل میشم.آخه یع...

part1پارت1_وااای دیرم شد.بابا با خنده:«حکایت تو هم مثل حکایت...

سلام بچه ها.من به همراه دوستم مینا در حال نوشتن این رمان هست...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۳۹دخترک مات و مبهوت نگاهش کرد سپس ب...

رمان جیمین ( سایه عشق پارت ۶)

آکادمی شیطان پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط