part
part 5
یک هفته بعد
دختر عموی جونگ کوک یعنی مینا اومد خونه ی جونگ کوک که جونگ کوک ازش متنفر بود. و مینا عاشق جونگ کوک بود و همش بهش میچسبید وقتی اومد خیلی کوک میچسبید و جونگ کوک ازش فاصله میگرفت دیدم که مینا چسبیده به کوک گفتم
ا*ت: مینا جان میشه یکمی از کوک فاصله بگیری داری خفه اش میکنی بیا اینجا به من کمک کن
مینا چشمش رو چرخوند و بلند شد اومد بهم تنه زد و رفت توی اتاقش
کوک: بهش اهمیت نده به زودی میره
ا*ت: خیلی رو مخه یک بار دیگه بهت بچسبه میکشمش
کوک: حسودی کردی؟
ا*ت: اصلا
کوک پوزخند زد
روز بعد من وقتی خواب بود کنار کوک مینا زود تر از هم بیدار شد تا صبحانه درست کنه منو کوک بیدار شدیم من رفتم حموم کوک رفت بیرون و مینا رو دید که توی لیوان من چایی ریخته و یک پودر سفید داره داخلش میریزه
ویو کوک. وقتی مینا رو دیدم سریع رفتم سمتش فریاد زدم گفتم
کوک: مینا داری چیکار میکنی اون لیوان ا*ته و اون پودر چیه؟
مینا از جا پرید که کیسه ی پودر را فراموش کرد گذاشت روی میز تا اومد برش داره سریع دستم رو گذاشتم روی پودر روش نوشته بود
بیهوشی و یک هشدار داشت که نوشته بود خطر مرگ
فریاد زدم
کوک: مینا این چیه میخواسنی همسر منو بکشی؟ اره معلومه همیشه بهم میچسبیدی قصدت از اومدن به این جا همین بود؟ معلومه
حالا از خونه من برو بیرون (فریاد)
ویو ا*ت. از حموم اومدم بیرون دیدم کوک قرمز شده
ا*ت: کوک چی شده؟
کوک جوابی نداد که یهو دوباره فریاد زد گفت
کوک: مینا بهت گفتم برو بیرون وسایلت رو میارن دیگه حق نداری برگردی
از جا پریدم مینا داشت گریه میکرد
و رفت بیرون
کوک اومد طرف و منو محکم بغل کرد
ا*ت: کوک چی شده ؟ خواهش میکنم بگو داری نگرانم میکنی
کوک:چیزی نیست اون میخواست مسمومت کنه
ا*ت: چی؟
کوک: گفتم که نگران نباش
یک هفته بعد
دختر عموی جونگ کوک یعنی مینا اومد خونه ی جونگ کوک که جونگ کوک ازش متنفر بود. و مینا عاشق جونگ کوک بود و همش بهش میچسبید وقتی اومد خیلی کوک میچسبید و جونگ کوک ازش فاصله میگرفت دیدم که مینا چسبیده به کوک گفتم
ا*ت: مینا جان میشه یکمی از کوک فاصله بگیری داری خفه اش میکنی بیا اینجا به من کمک کن
مینا چشمش رو چرخوند و بلند شد اومد بهم تنه زد و رفت توی اتاقش
کوک: بهش اهمیت نده به زودی میره
ا*ت: خیلی رو مخه یک بار دیگه بهت بچسبه میکشمش
کوک: حسودی کردی؟
ا*ت: اصلا
کوک پوزخند زد
روز بعد من وقتی خواب بود کنار کوک مینا زود تر از هم بیدار شد تا صبحانه درست کنه منو کوک بیدار شدیم من رفتم حموم کوک رفت بیرون و مینا رو دید که توی لیوان من چایی ریخته و یک پودر سفید داره داخلش میریزه
ویو کوک. وقتی مینا رو دیدم سریع رفتم سمتش فریاد زدم گفتم
کوک: مینا داری چیکار میکنی اون لیوان ا*ته و اون پودر چیه؟
مینا از جا پرید که کیسه ی پودر را فراموش کرد گذاشت روی میز تا اومد برش داره سریع دستم رو گذاشتم روی پودر روش نوشته بود
بیهوشی و یک هشدار داشت که نوشته بود خطر مرگ
فریاد زدم
کوک: مینا این چیه میخواسنی همسر منو بکشی؟ اره معلومه همیشه بهم میچسبیدی قصدت از اومدن به این جا همین بود؟ معلومه
حالا از خونه من برو بیرون (فریاد)
ویو ا*ت. از حموم اومدم بیرون دیدم کوک قرمز شده
ا*ت: کوک چی شده؟
کوک جوابی نداد که یهو دوباره فریاد زد گفت
کوک: مینا بهت گفتم برو بیرون وسایلت رو میارن دیگه حق نداری برگردی
از جا پریدم مینا داشت گریه میکرد
و رفت بیرون
کوک اومد طرف و منو محکم بغل کرد
ا*ت: کوک چی شده ؟ خواهش میکنم بگو داری نگرانم میکنی
کوک:چیزی نیست اون میخواست مسمومت کنه
ا*ت: چی؟
کوک: گفتم که نگران نباش
- ۷۰۷
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط