تو را دیده بودم که گل می خری

تو را دیده بودم که گل می خری
چرا ناز ما را گران می خری؟
شب و ماه و این برکه ی پر ز آب
خدایم گواهست تو برتری
تو را غرق شعر و غزل می کنم
به جان و به نام عزیزت قسم
مرا از دو عالم تو شیرین تری
دو چشمم براهت شده تا ابد
چرا خشم من را به جان می خری؟
من از نسل لیلی و از او سرم
ولیکن شدی از وفایم بری
شدم غرق تب از غم دوری ات
خدا را نشاید چنین کافری
زده دست جبار این روزگار
دل عاشق ما به خنیاگری
غمینم کبوتر غمینم غمین
چراازسر بام ما می پری
نشستم دمی با خیالت شبی
چو دیدم که از ماه و انجم سری
دیدگاه ها (۲۲)

.ای زندگی! بردار دست از امتحانمچیزی نه می‌دانم نه می‌خواهم ب...

شبانگاهم  نسیم از  یار داردبه گردِ  معبدش  زوّار  داردنشستم ...

تلفظ میکنم نام تو را یعنی منم از توخدای کوچک قلبم تمنا کردنم...

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جارى امنه لایقم به دشمنى نه آن ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط