پارت

پارت ۷:
متظاهر های خنده دار

تاکه و سوزومه و مایکی رفتن سمت اتاق دراکن ( اتاقی که توش بستری بود ) تقریباً همه جلوی در وایستادن بودن و با وردنه اون ها همه برگشتن رو بهشون نگاه کردن ( شبیه وقتی تو مدرسه میخوای کنفرانس بدی ۲۰ ، ۳۰ تا چشم بهت را زده 😂😂🗿 )

باجی : هی شما کجا بودین ؟

سوزومه: مهم نیست...اصلا تا منو داین نگران نباشید !

میتسوریا: تو که هستی بیشتر نگرانم 🗿

سوزومه ( قرمز شده از اعصبانیت): مـــــیــــتـــــســـــوریــــا !!!!

مایکی : ببینم دراکن حالش خوبه ؟

پهیان: اره...منتظریم دکتر از اتاق بیاد بیرون تا ما بریم ببینیمش...

تا پایان این رو گفت در اتاق باز شد و دکتر اومد بیرون : میتونید برید دیدنش.... فقط مراقب باشد اگه حالش بد شد زود من رو خبر کنید

همه : ممنون !

رفتن داخل دراکن روی تخت دراز کشیده بود و یکم خودش رو بالا کشید تا بشینه ولی نتونست
دراکن : اه....سلام

مایکی ( بچه ذوق کرده ): کن چین!!!

سوزومه: کن چه خبر ؟ همه رو ترسوندی

باجی : ای احمق! نباید به دادی جیغی چیزی بکنی ؟ اگه تاکه میچی نفهمیده بود چاقو خوردی همونجا تلف می‌شدی!!!

میتسوریا: مایکی و سوزومه داشتن سکته میکردن

سوزومه و مایکی هم زمان و اعصبانی: خـــفـــه !!!💢

میتسوریا: غلط کردم 😮‍💨

دراکن ( خندید ): شما ها چرا آنقدر عجیب.رفتار می‌کنیـد...اِما ؟

اما ( با چشم های اشکی و گریه ): تر....ترسوندیم !....چرا چاقو خوردی....حالت خوبه ؟

سوزومه ( پوزخند ): بَه بَه دو پرنده عاشق دوباره به هم رسیدن !!!

دراکن( گوشتش سرخ شده ) : خفه شو !!!
اما ( سرخ لکنت): زهر ماررررر ! ما فقط دوستیم ! ....یکم صمیمی....یکم !

سوزومه: اره اره منم احمق نمی‌فهمم !!!

بعد سوزمه خندید و به سمت در رفت : شما پرنده های عاشق رو تنها می‌زاریم !

دراکن و اما هم زمان : زهر ماررررر

همه از اتاق اومدن بیرون و اما و دراکن رو تنها تو اتاق گذاشتن تا با هم حرف بزنن ( اصلا هم هیچی نمیدونه این دوتا عاشق همن 🗿🚬 )

چیفویو: حال دراکن سان خوبه ...مگه نه باجی سان ؟

باجی : اره ! البته اگه دوباره به بلایی سر خودش نیاره

مایکی : اه....اون واقعاً باید بیشتر مراقب خودش باشه

میتسوریا: سوزومه چرا چیزی در مورد این درازه هانما نگفته بودی ؟

سوزومه ( بی خیال داره گوشیش رو چک می‌کنه ): چون نپرسیده بودی !

میتسوریا: دِ آخه مگه من هرچی نپرسیدن تو نباید بگی 💢💢💢....سوزومه گوشت با منه ؟

سوزومه داشت از بین در که باز بود دراکن و اما رو دید میزد : اون احمق ها رو !

مایکی میاد پشت سر سوزمه وایمسته تا ببینه چی شده
باجی هم میاد کنارشون : ببینم چه مرگتونه ؟

چیفویو هم اومد کنار باجی : باجی سان فکر نکنم دید زدن بقیه کار درستی باشه...

میتسوریا : شما احمق ها دارین چی کار میکنید ؟
و بعد اومد کنار بقیه تا توی اتاق رو نگاه کنه

سوزومه : اه دارن سعی میکنن خودشون رو قوی نشون بدن ! دوباره

توی اتاق اما داشت تلاش میکرد گریه نکنه و دراکن داشت تلاش میکرد وایستا و نشون بده حالش خوبه ...که البته هیچ کدوم چندان موفق نبودن 😂

دراکن به هو یه در خیره شد: هی میدونم اون پشتید !!!

یک هو در باز شد و همه که به در تکیه داده بودم با سر خوردن زمین

سوزومه که سرش را با دست می‌مالد گفت : هی ما کار اشتباهی نمی‌کردیم ! فقط داشتیم دوتا متظاهر رو دید می‌زدیم
باجی : پسر واقعا خنده دار بود

دراکن و اما هم زمان : هـــــــی !!!

همه زدن زیر خنده
از دید تاکه :
سوزومه مطمنن به مایکی نزدیکه ....اون دوستشه! طبق گفته های خودش از بچگی برای همین آنقدر بهش نزدیکه ....خیلی آشناست ولی ...یادم نمیاد کیه ! اممم....اره درسته تو آینده دیدنش ولی یادم نمیاد چه جوری و کی ....

+/+/+/+/+/+/+/+/+/+/+/+/+/+
بقیه پارت بعد ⁦(⁠~⁠‾⁠▿⁠‾⁠)⁠~⁩
غلط املایی ها رو گردن نمی‌گیرم کیبورد با من مشکل داره 🗿🚬🤌🏻
دیدگاه ها (۰)

فقط میخواستم کسی باشم که تو دوستش داری...(((:

اخبار فوری: چوچو جان دازای را به آرزوی خود رساند 🤡🗿🚬چویا ❌چو...

چرا مامانم نمیبینشون 🫠

نتیجه : شما برای سلول هاتون مهم هستید ( دلیل خوب برای زندگی ...

پارت ۶:سر پناه تاکه میچی سریع کنار دراکن نشست و شونه دراکن ر...

پارت ۴ :تنها زنِ گروهتاکه : چ...چی ؟دراکن : گفتم...که حرف در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط