قصه اینجاست

قصه اینجاست
که شب بود و هوا ریخت بهم
من چنان درد کشیدم
که خدا ریخت بهم...

نیمه شب بود
خدا بود و منِ بی سیگار
لعنتی
رفتنش اعصاب مرا ریخت بهم...
دیدگاه ها (۹)

خوب نگاه کنتنها اندکی از تو تمام من را دگرگون کرده است .

.

تونیاز نیست اصلا حرفی بزنی جانِ دلهمین کهنگاه میکنیهمینچشمان...

درماندگی یعنیتو اینجاییمن هم همین جایمولی دورم . . .تو اختیا...

یادگاری از عشقp⁹+من که اجازه ندادم بری_..‌.+مشروب رو بریز تو...

⏝ׄ⏝⏝ׄ⏝‌꩜ @ارغوانم ꩜⏝ׄ⏝⏝ׄ⏝‌ارغوان،شاخه همخون جدا مانده منآسم...

گاهی فکر می‌کنم خبر مرگ مرا چه کسی به تو خواهد داد..؟به یک ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط