حیفا که لبت را به سخن باز نکردم

حیفا که لبت را به سخن باز نکردم
پشت سر هم بوسه پس انداز نکردم

مثل پر پروانهٔ چسبیده به پیله
در حسرت تو پوسیدم و پرواز نکردم

در حسرت آغوش تو میسوزم و حق است
این آخر راهی است که آغاز نکردم

بوسیدن روی تو، چه با فال و چه بی فال
کاری است که با حافظ شیراز نکردم

آنقدر عزیزی که به غیر از تو کسی را
با یک غزل ساده سرافراز نکردم
دیدگاه ها (۱)

اندازه ی صد سال نوری از دلت دورمباید همیشه دور باشم از تو ، ...

نیمه گمگشته ات را دیر پیدا میکنیسر بجنبانی خودت را پیر پیدا ...

کجاست بارشی از ابر ِ مهربان ِ صدایت؟که تشنه مانده دلم در هوا...

کنار خاطرات تو سامان گرفته امحسی شبیه بارش باران گرفته امسخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط