از نگاهت مثل

از نگاهت مثل

نسخه پزشک

چیزی نمی شود خواند...

اما چشم هایت

دوای درد من است...
دیدگاه ها (۲)

کافه گردی با تودر دی ماهمی چسبد عجیبگور بابای همهاستاد و درس...

نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویمغَمی در استخوانم می‌گدازد ...

دهان مردم راکه نمی شود بستحلقه ی بازوانت را تنگ تر کننفسم را...

در چشمه یچشمان تومشغول وضویمتا هر چه کهآزرده مرا با تو بشویم...

لب‌هایم لب‌هایت را به آغوش می‌کشید و نگاهم نگاهت را به همخوا...

دوای درد من اینه دوای درد شما چیه ؟

دست هایت دست هایم را نمی‌گیرد ولیچشم هایت چشم هایم را هوایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط