پدرخوانده
پدرخوانده
Godfather
پارت:۶
ویو ته:
اختیار کار هام دست خودم نبود گارگز محکمی به لپای کوک زدم که جاش قرمز شد صدای ناله کوچیکی از کوک شنیدم..
نگاهم به لباش افتاد خیلی دلم میخاست اون کوچولو های قرمز شیرین بخورم ولی افسوس که نمیشد....
ویو کوک:
به خودم اومدم ازش فاصله گرفتم دستم رو لپم گذاشتم...
ته: هی کوچولو ترسیدی؟
کوک: چ....چرا این کارو کردی؟؟؟
ته: هی تو بچمی مگه بازی کردن با بچم چه اشکالی داره؟؟؟
کوک: اخه این کار که جزو بازی نیست ..
ته: هی کوک همه پدرا لپای بچشون گاز میگیرن( خنده)
کوک: ک...که اینطور......
ویو ته:
براید بغلش کردم بردمش تو اتاق... گذاشتمش رو میز ...
ته:اوممم ...خب کوک بگو ببینم دوس داری با بابا چه بازی کنی؟( پوزخند)(دستامو رو طرفش گذاشتم نزدیکش شدم)
کوک: ب...ب...بابا...من...من ...من نمیدونم...( خجالت زده)
ته: اوه که اینطور اوممم خب بزار بابا بگه چه بازی کنیم( نیشخند)
کوک: ب...ب..باشه ...
گذاشتمش رو زمین و رفتم لبه تخت نشستم ...
ته: کوک بیا جلوم رو جفت زانو هات بشین ( نیشخند)
کوک: چراااااا؟؟؟؟؟
ته: یه حرفو یه بار میزنم کوک( اخم)
کوک: باشه( جلوی ته رو جفت زانو هاش نشست)
ته: خب باید آبنبات بابا رو بخوری( نیشخند)
کوک: بابایی تو ابنبات داری؟
ته: اره یه بزرگشو دارم...
کوک: ببینمممم
ته: ای شیطون ...باشه
بلند شدم کمربندم باز کردم .....
اینم پارتت ۶ 🍫🍫🍫❤️❤️
Godfather
پارت:۶
ویو ته:
اختیار کار هام دست خودم نبود گارگز محکمی به لپای کوک زدم که جاش قرمز شد صدای ناله کوچیکی از کوک شنیدم..
نگاهم به لباش افتاد خیلی دلم میخاست اون کوچولو های قرمز شیرین بخورم ولی افسوس که نمیشد....
ویو کوک:
به خودم اومدم ازش فاصله گرفتم دستم رو لپم گذاشتم...
ته: هی کوچولو ترسیدی؟
کوک: چ....چرا این کارو کردی؟؟؟
ته: هی تو بچمی مگه بازی کردن با بچم چه اشکالی داره؟؟؟
کوک: اخه این کار که جزو بازی نیست ..
ته: هی کوک همه پدرا لپای بچشون گاز میگیرن( خنده)
کوک: ک...که اینطور......
ویو ته:
براید بغلش کردم بردمش تو اتاق... گذاشتمش رو میز ...
ته:اوممم ...خب کوک بگو ببینم دوس داری با بابا چه بازی کنی؟( پوزخند)(دستامو رو طرفش گذاشتم نزدیکش شدم)
کوک: ب...ب...بابا...من...من ...من نمیدونم...( خجالت زده)
ته: اوه که اینطور اوممم خب بزار بابا بگه چه بازی کنیم( نیشخند)
کوک: ب...ب..باشه ...
گذاشتمش رو زمین و رفتم لبه تخت نشستم ...
ته: کوک بیا جلوم رو جفت زانو هات بشین ( نیشخند)
کوک: چراااااا؟؟؟؟؟
ته: یه حرفو یه بار میزنم کوک( اخم)
کوک: باشه( جلوی ته رو جفت زانو هاش نشست)
ته: خب باید آبنبات بابا رو بخوری( نیشخند)
کوک: بابایی تو ابنبات داری؟
ته: اره یه بزرگشو دارم...
کوک: ببینمممم
ته: ای شیطون ...باشه
بلند شدم کمربندم باز کردم .....
اینم پارتت ۶ 🍫🍫🍫❤️❤️
- ۴۸.۶k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط