همه می گفتند ماشین‌شویی هم شد شغل؟!

همه می گفتند ماشین‌شویی هم شد شغل؟!
من اما می‌گفتم این قدم اول برای ساخت اتومبیل است.

من و برادرم محمود ‌(خیامی) هر دو با‌ کفش پاره در راه موفقیت قدم برمی‌داشتیم. از همان سالی که من و برادرم پول خرید پارچهٔ پالتویی خود را سرمایه‌گذاری کردیم، دیگر پالتو نداشتیم.
صبح‌های خیلی زود در آن سرمای طاقت‌فرسای مشهد از خانه تا محل کار، که بیشتر از پنج کیلومتر بود، با لباس‌های مندرس و کفشهایی که کف‌شان سوراخ بود و آب واردشان می‌شد می‌رفتیم سرکار و تا بعد از غروب ماشین می‌شستیم.

با آنکه مردم سعی می‌کردند تحقیرمان کنند، هیچ وقت احساس حقارت نمی‌کردم. بلکه خود را از همه بالاتر می‌دانستم و به موفقیت اطمینان کامل داشتم.

اکثر آشنایان می‌گفتند ماشین‌شویی هم شد کار؟! و من صریحاً به آنها می‌گفتم این کار اولین قدمها برای ساخت اتومبیل است. ساختن اتومبیل هدف اصلی‌ام بود. من و محمود اکثر اوقات دربارهٔ ساخت اتومبیل در ایران فکر می‌کردیم.

از کتاب «پیکان سرنوشت ما: خاطرات احمد خیامی مؤسس ایران‌خودرو، صفحهٔ ۶۳»
دیدگاه ها (۰)

★ازدواج اجباری...p³سرم گیج میرفت؛ نفسم بالا نمیومد!اصلا نفهم...

سم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 31 ""ویو جئون آنجلینا"ب...

همه می گفتند ماشین‌شویی هم شد شغل؟!من اما می‌گفتم این قدم او...

#کارافرین محمود خیامی ۱محمود خیامی (زاده ۱۷ دی ۱۳۰۸ مشهد، ای...

(خاطره شهید ابراهیم هادی)پاییز 1361 بود.با موتور به سمت میدا...

*شیرین*........این چند روز حسابی مشغول کارای نمایشگاه بودیم ...

صبح روز کریسمس (عید پاک ارامنه) آقا فرمود: اگر خانه ی چند ار...

خاطره ای زيبا از رهبرى:صبح روز کریسمس (عید پاک ارامنه) آقا ف...

با این که طولانیه ولی اگر نخوندید از دستتون رفتهپیشنهاد میک...

پارت ۵کوک: بلا فاصله بعد از خارج شدن از تیمارستان سوار ماش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط