دور میدان ها می چرخم

دورٍ میدانــ ها می چرخمـــ
دورٍ سرتـــ
دور ساعتیـــ کٍه دورمــ می زندـــ
کنارٍ قرارهایتـــ
با کسیـــ کٍه منــ نیستمــ
دور سرگیجهــٍـ ای
که حتیــ بٍه قرصــ ها جوابٍ منفیـــ می دهــد
وقتیــ نیستمــ
برایمـ جایـٍـ خالی بگــذار
کنار چراغــ خوابیــ کٍه روشنــ مانده استــ
کنار سماوریــ کٍه خاموشــ
کنار لباســ خوابیــ کٍه پائینــ تختــ افتادهــ
به جنازهــ ای کبــود فکر کنــ
که گوشهــ ی پیــادهٍ رو
با بستهــ های خالیـٍـ قرصــ
با ساعتیــ زنــانهٍـ در دستــ
تمام امـــروز را
در کابوســ
با خودشــ به خوابــ بردهٍـ استـ
. . .
دیدگاه ها (۱)

یکیـ بیاد بحرفیمـ

درد یعنی که با افتخار به مردم بگی که من کشتمشیعنی وقتی که نی...

◈ڪآش یڪے بــود... ڪـہ از دستـ دادنہــ منــ بـــتـرســهـ (=

دنیا خوبیآشــــو گذاشتهـ بالای کمدما هم که قدمــــون کوتـــا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط