چند پارتی نامجون
چند پارتی نامجون
درخواستی
پارت ۲
ببخشید به خاطر چند روز تاخیر🫶
از زبان ا/ت:
یک مکانی بود که همیشه وقتی ناراحت بودم میرفتم اونجا گریه میکردم سریع رفتم اونجا و سرم رو گذاشتم روی پاهام و گریه میکردم هم از اینکه امتحانم رو بد شدم ناراحت بودم هم از رفتار نامجون درسته که دیشب کلی باهام کار کرده بود ولی من گوش نکرده بودم اما بازم نباید جلوی اون همه دانش آموز غرور منو میشکست
از زبان نامجون:
به قدری از دستش عصبانی بودم که اگه خودمو کنترل نمیکردم بهش سیلی میزدم ولی خودمو کنترل کردم هوفف دختره ی دیوونه نمیدونم کجا رفت کیفش هم نبرد کلاس تموم شد رفتم و کیف ا/ت رو برداشتم و رفتم جایی که میدونم هست و بله حدسم درست بود همونجا بود و سرش رو پاهاش بود
نامجون: ا/ت*یکم داد*
ا/ت: چیه؟
نامجون: چیه و مرض به من نگاه کن
سرش رو آورد بالا و بهم نگاه کرد
نامجون: روزی که اومدم خواستگاریت بهت گفته بودم روی درس به شدت حساسم تو هم گفتی که من عاشق درسم الان قشنگ معلوم شد عاشق درسی
ا/ت: اصلا تو درست میگی همه ی اشتباه ها از منه ولی تو حق نداشتی جلوی اون همه دانش آموز غرور منو خورد کنی
نامجون: غرور؟ مگه تو غرور هم داری؟ تو با نمرات درخشانت ثابت کردی هیچ غروری نداری
ا/ت: نامجون؟ مطمئنی خوبی؟ این منم...ا/ت، همون دختری که هر شب بهش میگی دوستت دارم، عشقت رو اینجوری نشون میدی؟
نامجون: چرت و پرت نگو، عشق رو با درس قاطی نکن این قضیه فرق میکنه
ا/ت: قاطی نمیکنم، فقط در تعجبم چطوری واقعا دلت اومد همچین کاری بکنی، حتی ایم جوکیونگ رو بغل کردی... چرا؟
نامجون: قبل از اینکه شوهرت بشم هم استادت بودم و تو میدونستی که هرکی نمره ی بالا میگرفت بغلش میکردم حتی تورو هم یکبار به خاطر نمرت بغلت کردم...کاش الان هم مثل اون موقع بچه درس خون بودی، از وقتی شوهرت شدم شدی دانش آموز تنبل کلاس فکر کردی چون شوهرتم میتونی برای نمراتت پارتی بازی بکنی؟
ا/ت: پارتی بازی؟ نامجون اصلا حواست هست چی میگی؟
نامجون: آره آره حواسم هست*داد*
ا/ت: یعنی فقط به خاطر یک نمره داری اینجوری سرم داد میزنی؟
نامجون: خفه شو...برو گمشو تو ماشین
از سر جاش تکون نمیخورد منم از لباسش گرفتم و بردمش سمت ماشین در ماشین رو باز کردم و با لگد انداختمش توی ماشین(کشت ا/ت رو😂)
ا/ت: آییی... نامجون چته
نامجون: خفه شو ا/ت فقط خفه شو
از زبان ا/ت:
دیگه مطمئن بودم این نامجون اون نامجون قبلی نیست خیلی تغییر کرده بود ما قبلا هم دعوا کرده بودیم ولی دیگه اینقدر خشن نبود اشک هام همینجوری پشت سر هم میریخت نامجون هم بدون توجه فقط رانندگی میکرد
نامجون: الکی اشک تمساح نریز، با این مظلوم بازی ها نمیتونی خرم کنی
ا/ت: من نمیخوام خرت کنم
دیگه هیچی نگفت بالاخره رسیدیم به خونه ماشین رو نگه داشت منم بدون توجه بهش سریع از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل خونه صدای قدم هاش رو پشت سرم میشنیدم سریع رفتم توی اتاق و جوری در رو محکم بستم که صداش توی کل خونه پیچید رفتم کنار پنجره از باز شدن در فهمیدم نامجون اومده داخل اما بهش نگاه نکردم
نامجون: مگه من باهات حرف نمیزنم چرا میای تو اتاق؟
ا/ت: هه حرف زدن
نامجون: آره حرف زدن*داد*
یهو دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و زدم زیر گریه
ا/ت: آره آره من نمرم پایین شد خودم هم باور دارم چیزی جز یک تنبل بی عرضه نیستم همه ی حرفای تو قبول دیگه چرا ادامه میدی*گریه و داد*
اومد نزدیک و دستم رو گرفت
نامجون:ا/ت من...
دستش رو پس زدم
ا/ت: به من دست نزن*گریه*
نامجون: من معذرت میخوام ا/ت، من...
ا/ت: فقط برو گمشو و تنهام بذار*گریه ی شدید*
ادامه دارد....
درخواستی
پارت ۲
ببخشید به خاطر چند روز تاخیر🫶
از زبان ا/ت:
یک مکانی بود که همیشه وقتی ناراحت بودم میرفتم اونجا گریه میکردم سریع رفتم اونجا و سرم رو گذاشتم روی پاهام و گریه میکردم هم از اینکه امتحانم رو بد شدم ناراحت بودم هم از رفتار نامجون درسته که دیشب کلی باهام کار کرده بود ولی من گوش نکرده بودم اما بازم نباید جلوی اون همه دانش آموز غرور منو میشکست
از زبان نامجون:
به قدری از دستش عصبانی بودم که اگه خودمو کنترل نمیکردم بهش سیلی میزدم ولی خودمو کنترل کردم هوفف دختره ی دیوونه نمیدونم کجا رفت کیفش هم نبرد کلاس تموم شد رفتم و کیف ا/ت رو برداشتم و رفتم جایی که میدونم هست و بله حدسم درست بود همونجا بود و سرش رو پاهاش بود
نامجون: ا/ت*یکم داد*
ا/ت: چیه؟
نامجون: چیه و مرض به من نگاه کن
سرش رو آورد بالا و بهم نگاه کرد
نامجون: روزی که اومدم خواستگاریت بهت گفته بودم روی درس به شدت حساسم تو هم گفتی که من عاشق درسم الان قشنگ معلوم شد عاشق درسی
ا/ت: اصلا تو درست میگی همه ی اشتباه ها از منه ولی تو حق نداشتی جلوی اون همه دانش آموز غرور منو خورد کنی
نامجون: غرور؟ مگه تو غرور هم داری؟ تو با نمرات درخشانت ثابت کردی هیچ غروری نداری
ا/ت: نامجون؟ مطمئنی خوبی؟ این منم...ا/ت، همون دختری که هر شب بهش میگی دوستت دارم، عشقت رو اینجوری نشون میدی؟
نامجون: چرت و پرت نگو، عشق رو با درس قاطی نکن این قضیه فرق میکنه
ا/ت: قاطی نمیکنم، فقط در تعجبم چطوری واقعا دلت اومد همچین کاری بکنی، حتی ایم جوکیونگ رو بغل کردی... چرا؟
نامجون: قبل از اینکه شوهرت بشم هم استادت بودم و تو میدونستی که هرکی نمره ی بالا میگرفت بغلش میکردم حتی تورو هم یکبار به خاطر نمرت بغلت کردم...کاش الان هم مثل اون موقع بچه درس خون بودی، از وقتی شوهرت شدم شدی دانش آموز تنبل کلاس فکر کردی چون شوهرتم میتونی برای نمراتت پارتی بازی بکنی؟
ا/ت: پارتی بازی؟ نامجون اصلا حواست هست چی میگی؟
نامجون: آره آره حواسم هست*داد*
ا/ت: یعنی فقط به خاطر یک نمره داری اینجوری سرم داد میزنی؟
نامجون: خفه شو...برو گمشو تو ماشین
از سر جاش تکون نمیخورد منم از لباسش گرفتم و بردمش سمت ماشین در ماشین رو باز کردم و با لگد انداختمش توی ماشین(کشت ا/ت رو😂)
ا/ت: آییی... نامجون چته
نامجون: خفه شو ا/ت فقط خفه شو
از زبان ا/ت:
دیگه مطمئن بودم این نامجون اون نامجون قبلی نیست خیلی تغییر کرده بود ما قبلا هم دعوا کرده بودیم ولی دیگه اینقدر خشن نبود اشک هام همینجوری پشت سر هم میریخت نامجون هم بدون توجه فقط رانندگی میکرد
نامجون: الکی اشک تمساح نریز، با این مظلوم بازی ها نمیتونی خرم کنی
ا/ت: من نمیخوام خرت کنم
دیگه هیچی نگفت بالاخره رسیدیم به خونه ماشین رو نگه داشت منم بدون توجه بهش سریع از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل خونه صدای قدم هاش رو پشت سرم میشنیدم سریع رفتم توی اتاق و جوری در رو محکم بستم که صداش توی کل خونه پیچید رفتم کنار پنجره از باز شدن در فهمیدم نامجون اومده داخل اما بهش نگاه نکردم
نامجون: مگه من باهات حرف نمیزنم چرا میای تو اتاق؟
ا/ت: هه حرف زدن
نامجون: آره حرف زدن*داد*
یهو دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و زدم زیر گریه
ا/ت: آره آره من نمرم پایین شد خودم هم باور دارم چیزی جز یک تنبل بی عرضه نیستم همه ی حرفای تو قبول دیگه چرا ادامه میدی*گریه و داد*
اومد نزدیک و دستم رو گرفت
نامجون:ا/ت من...
دستش رو پس زدم
ا/ت: به من دست نزن*گریه*
نامجون: من معذرت میخوام ا/ت، من...
ا/ت: فقط برو گمشو و تنهام بذار*گریه ی شدید*
ادامه دارد....
- ۱۰۲.۸k
- ۰۴ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط