PART
𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞
PART⁷
(آرا+)(استاد جانگ–)(ناری÷)(دکتر کیم تهیونگ/)(مسئول داروخانه§)
آرا آماده شد و با هوسوک سوار ماشین هوسوک شدن و راه افتادن به سمت خونه آرا.
–میتونی من رو هوسوک صدا کنی.
+ترجیح میدم استاد صدات کنم.
–خیلی لجبازی.
+آره هستم،مشکلیه؟
جانگ نفس عمیقی کشید و نیشخند زد.
–نه مشکلی نیست
دوباره سکوت در ماشین حکمفرما شد با گذشت چند مین رسیدن به خونه آرا،آرا بدون خداحافظی پیاده شد و در ماشین رو محکم بست و رفت داخل.
«ویو هوسوک»
لعنتی خیلی لجبازه فکر کنم ازش خوشم میاد ولی چون مطمئن نیستم قرار نیست بهش فشار بیارم ولی دقیقا تایپ ایده آلمه و اون بدن پرستیدنیش،مطمئن میشم اون مال خودم میشه به زودی صداش میکنم جانگ آرا و باید به اسم بچه هم فکر کنم.
هوسوک توی فکر و خیال بود که گوشیش زنگ خورد تهیونگ بود پس تلفن رو جواب داد.
«پایان ویو هوسوک»
/هی پسر کجایی جوابم رو نمیدادی؟دیشب بهت خوش گذشت با دانشجوی کنجکاوت؟
–هی درسته دوستمی ولی حق نداری درمورد رابطه من با آرا نظر بدی.
/اوه پس اسمش آرا.خب از اونجایی که داری در موردش اینطور حرف میزنی پس باید به اتفاقایی افتاده باشه.
–یه کشش خاصی نسبت بهش احساس میکردم،باهاش خوابیدم.
/چی؟بگو که داری شوخی میکنی؟
–نه شوخی نیست.
/هوسوک تو نمیتونی!اگر باردار بشه چی؟برخلاف قوانینه چون اون انسانه.
–خب همونطور که میدونی من از خاندان سلطنتی خونآشام ها هستم پس میتونم قوانین رو عوض کنم.
/حالا میخوای چیکار کنی؟
–باهاش میرم سر قرار و بعدش میتونه درمورد بچه تصمیم بگیره.
/تو دیوونه ای!
–آره و اینکه ازت میخوام یه روز وقت بزاری تا برای سونوگرافی بیارمش پیش تو چون تو هم خونآشامی هم دکتر بهتر میتونی کمکش کنی.
/میتونی فردا بیای!فقط محض رضای فاک بهتره از اون دختره خوب مواظبت کنی چون بچه درون شکمش خاصه.
–حواسم به همه چیز هست
تلفن رو قطع میکنن و جانگ راه میوفته به سمت دانشگاه چون امروز کلاس داشت.
«ویو آرا»
وقتی رسیدم خونه رفتم توی اتاقم و دراز کشیدم روی تخت نمیدونستم باید چیکار کنم و نگران بودم،باید پیش ناری و سونوو میگفتم؟ناری گزینه خوبیه ولی سونوو؟نه اگر بفهمه تمام دانشگاه خبردار میشن،سونوو پسر خوبیه اما خیلی دهن لقه.
همینطور که آرا با خودش فکر میکرد به خواب رفت.
«پایان ویو آرا»
«پرش زمانی به فردا عصر»
جانگ بعد از کلاسی که با آرا داشت از آرا خواست بعد از کلاس باهاش بیاد و آرا به سختی قبول کرد و الان جانگ توی ماشینش توی پارکینگ مدرسه منتظر آرا بود که ناگهان آرا سوار ماشین شد.
+چیه؟
–قراره بریم جایی.
+کجا؟
–پیش دوستم،دکتره و خون آشامه بهتر از هرکسی میتونه بچه درون شکمت رو درک کنه
+نه من نمیام،امروز نه!در ضمن فقط 2 روز گذشته به این زودی قرار نیست بچه ای درون شکمم وجود داشته باشه.
–من خونآشامم،یادت که نرفته؟اون بچه سریعتر از هرچیزی رشد میکنه
+لطفاً بزار یه روز دیگه!من هنوز دارم با مشکلاتم کنار میام!
–باشه،میخوای برسونمت خونه؟
+نه با ماشین اومدم
–اوکی میتونی بری
آرا از ماشین پیاده شد و به سمت ماشین خودش رفت و هوسوک از دور زیر نظرش داشت وقتی که آرا سوار ماشین خودش شد سریع ماشین رو روشن کرد و به سمت خونه اش راه افتاد در میانه راه تصمیم گرفت بره به یک داروخانه نزدیک خونه اش وقتی به داروخانه رسید از ماشینش پیاده شد و وارد داروخانه شد.
+ده تا بیبی چک میخواستم.
مسئول داروخانه تعجب کرد.
§الان براتون میارم
بعد از دو دقیقه مسئول داروخانه 10 تا بیبی چک رو به آرا داد و آرا بعد از پرداخت سریع سوار ماشینش شد و به سمت خونه اش راه افتاد.
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم گر قلم)
PART⁷
(آرا+)(استاد جانگ–)(ناری÷)(دکتر کیم تهیونگ/)(مسئول داروخانه§)
آرا آماده شد و با هوسوک سوار ماشین هوسوک شدن و راه افتادن به سمت خونه آرا.
–میتونی من رو هوسوک صدا کنی.
+ترجیح میدم استاد صدات کنم.
–خیلی لجبازی.
+آره هستم،مشکلیه؟
جانگ نفس عمیقی کشید و نیشخند زد.
–نه مشکلی نیست
دوباره سکوت در ماشین حکمفرما شد با گذشت چند مین رسیدن به خونه آرا،آرا بدون خداحافظی پیاده شد و در ماشین رو محکم بست و رفت داخل.
«ویو هوسوک»
لعنتی خیلی لجبازه فکر کنم ازش خوشم میاد ولی چون مطمئن نیستم قرار نیست بهش فشار بیارم ولی دقیقا تایپ ایده آلمه و اون بدن پرستیدنیش،مطمئن میشم اون مال خودم میشه به زودی صداش میکنم جانگ آرا و باید به اسم بچه هم فکر کنم.
هوسوک توی فکر و خیال بود که گوشیش زنگ خورد تهیونگ بود پس تلفن رو جواب داد.
«پایان ویو هوسوک»
/هی پسر کجایی جوابم رو نمیدادی؟دیشب بهت خوش گذشت با دانشجوی کنجکاوت؟
–هی درسته دوستمی ولی حق نداری درمورد رابطه من با آرا نظر بدی.
/اوه پس اسمش آرا.خب از اونجایی که داری در موردش اینطور حرف میزنی پس باید به اتفاقایی افتاده باشه.
–یه کشش خاصی نسبت بهش احساس میکردم،باهاش خوابیدم.
/چی؟بگو که داری شوخی میکنی؟
–نه شوخی نیست.
/هوسوک تو نمیتونی!اگر باردار بشه چی؟برخلاف قوانینه چون اون انسانه.
–خب همونطور که میدونی من از خاندان سلطنتی خونآشام ها هستم پس میتونم قوانین رو عوض کنم.
/حالا میخوای چیکار کنی؟
–باهاش میرم سر قرار و بعدش میتونه درمورد بچه تصمیم بگیره.
/تو دیوونه ای!
–آره و اینکه ازت میخوام یه روز وقت بزاری تا برای سونوگرافی بیارمش پیش تو چون تو هم خونآشامی هم دکتر بهتر میتونی کمکش کنی.
/میتونی فردا بیای!فقط محض رضای فاک بهتره از اون دختره خوب مواظبت کنی چون بچه درون شکمش خاصه.
–حواسم به همه چیز هست
تلفن رو قطع میکنن و جانگ راه میوفته به سمت دانشگاه چون امروز کلاس داشت.
«ویو آرا»
وقتی رسیدم خونه رفتم توی اتاقم و دراز کشیدم روی تخت نمیدونستم باید چیکار کنم و نگران بودم،باید پیش ناری و سونوو میگفتم؟ناری گزینه خوبیه ولی سونوو؟نه اگر بفهمه تمام دانشگاه خبردار میشن،سونوو پسر خوبیه اما خیلی دهن لقه.
همینطور که آرا با خودش فکر میکرد به خواب رفت.
«پایان ویو آرا»
«پرش زمانی به فردا عصر»
جانگ بعد از کلاسی که با آرا داشت از آرا خواست بعد از کلاس باهاش بیاد و آرا به سختی قبول کرد و الان جانگ توی ماشینش توی پارکینگ مدرسه منتظر آرا بود که ناگهان آرا سوار ماشین شد.
+چیه؟
–قراره بریم جایی.
+کجا؟
–پیش دوستم،دکتره و خون آشامه بهتر از هرکسی میتونه بچه درون شکمت رو درک کنه
+نه من نمیام،امروز نه!در ضمن فقط 2 روز گذشته به این زودی قرار نیست بچه ای درون شکمم وجود داشته باشه.
–من خونآشامم،یادت که نرفته؟اون بچه سریعتر از هرچیزی رشد میکنه
+لطفاً بزار یه روز دیگه!من هنوز دارم با مشکلاتم کنار میام!
–باشه،میخوای برسونمت خونه؟
+نه با ماشین اومدم
–اوکی میتونی بری
آرا از ماشین پیاده شد و به سمت ماشین خودش رفت و هوسوک از دور زیر نظرش داشت وقتی که آرا سوار ماشین خودش شد سریع ماشین رو روشن کرد و به سمت خونه اش راه افتاد در میانه راه تصمیم گرفت بره به یک داروخانه نزدیک خونه اش وقتی به داروخانه رسید از ماشینش پیاده شد و وارد داروخانه شد.
+ده تا بیبی چک میخواستم.
مسئول داروخانه تعجب کرد.
§الان براتون میارم
بعد از دو دقیقه مسئول داروخانه 10 تا بیبی چک رو به آرا داد و آرا بعد از پرداخت سریع سوار ماشینش شد و به سمت خونه اش راه افتاد.
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم گر قلم)
- ۳.۰k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط