ما آدم هاے زجر کشیدَنیم.
ما آدم هاے زجر کشیدَنیم.
نه مےدانیم
از عشق چه مےخواهیم،
و نه حتے به آن درجه
از بلوغ عاطفے رسیده ایم
که آدمےدیگر را به بازے نگیریم.
آنقدر با او
قایم باشک بازےمےکنیم،
تا روزے از همسایگے مان برود
و تازه یادمان بیفتد
که مےشد به جاےگرگ و میش،
گل یا پوچ را امتحان کرد.
گلے
میان هر دو مشت
گذاشت و برنده شد.
ما آدم هاے جنگیم
و بعد از پایان تازه یادمان مے افتد
عاشق شویم.
کم َند کسانے که
از منِ درونشان بگذرند
و با آمیزش دو روح به یگانگے برسند.
نه مےدانیم
از عشق چه مےخواهیم،
و نه حتے به آن درجه
از بلوغ عاطفے رسیده ایم
که آدمےدیگر را به بازے نگیریم.
آنقدر با او
قایم باشک بازےمےکنیم،
تا روزے از همسایگے مان برود
و تازه یادمان بیفتد
که مےشد به جاےگرگ و میش،
گل یا پوچ را امتحان کرد.
گلے
میان هر دو مشت
گذاشت و برنده شد.
ما آدم هاے جنگیم
و بعد از پایان تازه یادمان مے افتد
عاشق شویم.
کم َند کسانے که
از منِ درونشان بگذرند
و با آمیزش دو روح به یگانگے برسند.
- ۹۶۹
- ۳۰ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط