امروز رفته بودم رستوران و سفارش غذا دادم.نامردا اینقدر طو

امروز رفته بودم رستوران و سفارش غذا دادم.نامردا اینقدر طولش دادن که وقتی غذا رو آوردن، به یارو گفتم تو همونی نیستی که رفته بودی واسه من غذا بیاری؟
طرف گفت:آره چطور مگه.
گفتم:ماشالله چقدر بزرگ شدی؟!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
طرف تا دو چهار راه دنبالم دوید.مردم اعصاب ندارن بخدا!!
دیدگاه ها (۱۹)

این گربه تو یه مسجد تو مصر هر روز سر نماز جماعت صبح میره با ...

....

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﺍﺗﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﺩﺍﺩﻡﺟﻮﺍﺏ...

آیا ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻴﺪ ساکنان کره ی مریخ ﻭﻗﺘﻲ ﭘﺎﺷﻮﻥ ﭘﻴﭻ ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ ﺯﻣﻴﻦ ﻧ...

وقتی تولدت رو فراموش میکنه P²نشست کنار تهیونگ*خوب نگفتید چرا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 184♡⁠。⁠)⁩تا خود...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P6جیمین: عااا چیز...

پارت ششم ته. داداش کجا بودی میدونی چقدر دیر کردی الا. ات چی ...

«پارت پنجم ». آرزوی من »صبح از خواب بیدار شدم به خاطر آرا...

رمان عشق مافیا پارت 4 از زبان ا/تاگر رسانه ها بفهمن صددرصد خ...

پارت آخر «حسود کوچولوی جذابم» 🍓🎀🌒ویو لناماشین رو جلوی خونه پ...

#دوپارتیهان/ا.تP:2حوله سفید رنگ رو دور بدنت پیچیدی و از حموم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط