Part ⁴⁸
Part ⁴⁸
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)
رفتم سمته نفر بعدی.........
به همین روال ولی متاسفانه دستم رو با خنجر زخمی کرد.........
زخمی عمیق.........
با دستی درد رفتم سمته بعدی.........
اون ضربه ای محکم به سرم زد ولی تونستم اونم سره هم بکنم..........
تمام بدنم خونین و خیس از عرق بود.........
وقتی که کارم تمام شد رفتم سمته سکو.........
دستم میلرزید و درد میکرد..........
میدونستم که تحمل سنگینیه این سنگ رو نداره.........
ولی تمام تلاشم رو کردم... اینم میگذره.........
سنگ رو با تمام توان بلند کردم و تو بغلم گرفتم.........
دری باز شد........
بلافاصله واردش شدم... ولی بجای اون مکان وارد تالار آیینه شدم..........
تالار تاریک بود فقط سوسو های آینه کمی روشنایی ایجاد میکرد........
گفتم:
کسی اینجا هست؟!
صدای پایی اومد و بلافاصله تالار روشن شد..........
منتظر روح پلیدی بودم که قبول شدنم رو تبریک بگه..........
ولی در کمال تعجب هیونجین رو دیدم........
نزدیک شد و دست زد و گفت:
تبریک میگم!
و حالا به مرحله پنجم خوش اومدی!
گفتم:
بلافاصله؟!
گفت:
بله!
حالا سنگ خون رو بده به من........
گفتم:
چرا تو؟!
گفت:
ممنون از کمکت؟!
حالا سنگ خونم رو بده.........
گفتم:
سنگه خونت؟!
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)
رفتم سمته نفر بعدی.........
به همین روال ولی متاسفانه دستم رو با خنجر زخمی کرد.........
زخمی عمیق.........
با دستی درد رفتم سمته بعدی.........
اون ضربه ای محکم به سرم زد ولی تونستم اونم سره هم بکنم..........
تمام بدنم خونین و خیس از عرق بود.........
وقتی که کارم تمام شد رفتم سمته سکو.........
دستم میلرزید و درد میکرد..........
میدونستم که تحمل سنگینیه این سنگ رو نداره.........
ولی تمام تلاشم رو کردم... اینم میگذره.........
سنگ رو با تمام توان بلند کردم و تو بغلم گرفتم.........
دری باز شد........
بلافاصله واردش شدم... ولی بجای اون مکان وارد تالار آیینه شدم..........
تالار تاریک بود فقط سوسو های آینه کمی روشنایی ایجاد میکرد........
گفتم:
کسی اینجا هست؟!
صدای پایی اومد و بلافاصله تالار روشن شد..........
منتظر روح پلیدی بودم که قبول شدنم رو تبریک بگه..........
ولی در کمال تعجب هیونجین رو دیدم........
نزدیک شد و دست زد و گفت:
تبریک میگم!
و حالا به مرحله پنجم خوش اومدی!
گفتم:
بلافاصله؟!
گفت:
بله!
حالا سنگ خون رو بده به من........
گفتم:
چرا تو؟!
گفت:
ممنون از کمکت؟!
حالا سنگ خونم رو بده.........
گفتم:
سنگه خونت؟!
- ۱۰۳
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط