یارم از من بی سببب رنجیدورفت/گریه را دید و برمن خندید و ر

یارم از من بی سببب رنجیدورفت/گریه را دید و برمن خندید و رفت

وقت رفتن دیگر از ماندن نگفت/قصه ناگفته هارا نشنید و رفت

تشنه بودم همچو دشتی پر عطش/مثل باران بر تنم بارید و رفت

گل فراوان بود از باغ من/غنچه ای نشکفته را برچید و رفت . . .
دیدگاه ها (۱۶)

یارم از من بی سببب رنجید و رفتگریه را دید و برمن خندید و رفت...

#حقیقت #کپشن

: یارم از من بی سببب رنجید و رفت/ گریه را دید و بر من خندید ...

کجایند مردان بی‌ادّعا؟😔شب است و سکوت است و ماه است و منفغان ...

آی دونه دونه دونهنون و پنیر و پونهقصه بگم براتون ؟قصه ی عاشق...

شعر سیب حمید مصدق و جواب هاشعر اول رو حمید مصدق گفته بودتو ب...

عاشق این شعرم . پیشنهاد می کنم حتما بخونیدش . کامنت لطفا ♥♥♥...

پسرک:تو به من خندیدیو نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسا...

سامان علی یاری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط