Lost code(part2)
Lost code(part2)
خبر این پرونده خیلی زود بین ادارههای پلیس پیچید،اما برای بیشتر مأمور ها فقط یه پرونده عجیب بود؛پروندهای که هیچ سرنخی نداشت وقرار بود بعد از چند روز روی قفسه بایگانی خاک بخوره.
صبح روز بعد،نور کم رنگ خورشید از پنجرههای بلند ادارهی پلیس داخل اتاقها افتاده بود.صدای تایپ کردن،زنگ تلفن ها و رفت و آمد مأمور ها مثل همیشه توی ساختمون جریان داشت.
انتهای راهرو پشت میزی که همیشه مرتب تر از بقیه بود،مردی نشسته بود که نگاهش از روی پرونده روبروش برداشته نمیشد.
«هوانگ هیونجین»
کارآگاهی که بیشتر همکارهاش اون رو به خاطر دقت بیش از حد و وسواسش توی پیدا کردن حقیقت میشناختن. برای اون هیچ پروندهای با حدس و گمان بسته نمیشد؛ یا حقیقت پیدا میشد، یا پرونده همچنان باز میموند.
توی همون لحظه،یکی از مأمورها پوشهای قهوهای رنگ روی میزش گذاشت.
مامور گفت:رئیس گفت این پرونده رو هم یه نگاهی بنداز
هیونجین بدون اینکه چیزی بگه،پوشه رو برداشت.
روی جلدش فقط یه جمله نوشته شده بود:«حادثهی رانندگی-جاده شمالی»
چند ثانیه به همون جمله خیره موند،بعد پوشه رو باز کرد.
چند عکس از خودروی تصادف کرده...
گزارش اولیهی مأمورا...
و در آخر،گزارش کوتاهی که با خودکار قرمز روی اون مهر خورده بود:«پرونده مختومه.»
ابروهای هیونجین آروم توی هم رفت.
اونقدر کوتاه بود که انگار نویسنده فقط میخواست هرچه زودتر از شرش خلاص بشه.
برگه رو یه بار دیگه از اول خوند.
بعد آهسته زیر لب گفت:«نه...یه چیزی اینجا درست نیست»
همون لحظه،صدای همکارش از پشت سرش بلند شد.
همکارش:هنوز پنج دقیقه نشده پرونده رو دیدی،از الان میگی یه جاش ایراد داره؟
هیونجین پوشه رو بست و بدون اینکه نگاهش کنه جواب داد:
_بعضی پروندهها قبل از اینکه چیزی بگن...داد میزنن که یه چیزی پنهان شده
اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.
هیچکس نمیدونست همین پروندهی به ظاهر ساده،قراره شروع کابوسی باشه که زندگی خیلی ها رو برای همیشه تغییر میده.
الان شرایطش نرسیده بود ولی چون قبلا که گذاشته بودم شرایطش رسیده بود دلم نمیخواست بیشتر از این منتظرتون بزارم...!🤍
شرایط پارت 3:
20_25 لایک
5 نشر(بازنشر)
خبر این پرونده خیلی زود بین ادارههای پلیس پیچید،اما برای بیشتر مأمور ها فقط یه پرونده عجیب بود؛پروندهای که هیچ سرنخی نداشت وقرار بود بعد از چند روز روی قفسه بایگانی خاک بخوره.
صبح روز بعد،نور کم رنگ خورشید از پنجرههای بلند ادارهی پلیس داخل اتاقها افتاده بود.صدای تایپ کردن،زنگ تلفن ها و رفت و آمد مأمور ها مثل همیشه توی ساختمون جریان داشت.
انتهای راهرو پشت میزی که همیشه مرتب تر از بقیه بود،مردی نشسته بود که نگاهش از روی پرونده روبروش برداشته نمیشد.
«هوانگ هیونجین»
کارآگاهی که بیشتر همکارهاش اون رو به خاطر دقت بیش از حد و وسواسش توی پیدا کردن حقیقت میشناختن. برای اون هیچ پروندهای با حدس و گمان بسته نمیشد؛ یا حقیقت پیدا میشد، یا پرونده همچنان باز میموند.
توی همون لحظه،یکی از مأمورها پوشهای قهوهای رنگ روی میزش گذاشت.
مامور گفت:رئیس گفت این پرونده رو هم یه نگاهی بنداز
هیونجین بدون اینکه چیزی بگه،پوشه رو برداشت.
روی جلدش فقط یه جمله نوشته شده بود:«حادثهی رانندگی-جاده شمالی»
چند ثانیه به همون جمله خیره موند،بعد پوشه رو باز کرد.
چند عکس از خودروی تصادف کرده...
گزارش اولیهی مأمورا...
و در آخر،گزارش کوتاهی که با خودکار قرمز روی اون مهر خورده بود:«پرونده مختومه.»
ابروهای هیونجین آروم توی هم رفت.
اونقدر کوتاه بود که انگار نویسنده فقط میخواست هرچه زودتر از شرش خلاص بشه.
برگه رو یه بار دیگه از اول خوند.
بعد آهسته زیر لب گفت:«نه...یه چیزی اینجا درست نیست»
همون لحظه،صدای همکارش از پشت سرش بلند شد.
همکارش:هنوز پنج دقیقه نشده پرونده رو دیدی،از الان میگی یه جاش ایراد داره؟
هیونجین پوشه رو بست و بدون اینکه نگاهش کنه جواب داد:
_بعضی پروندهها قبل از اینکه چیزی بگن...داد میزنن که یه چیزی پنهان شده
اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.
هیچکس نمیدونست همین پروندهی به ظاهر ساده،قراره شروع کابوسی باشه که زندگی خیلی ها رو برای همیشه تغییر میده.
الان شرایطش نرسیده بود ولی چون قبلا که گذاشته بودم شرایطش رسیده بود دلم نمیخواست بیشتر از این منتظرتون بزارم...!🤍
شرایط پارت 3:
20_25 لایک
5 نشر(بازنشر)
- ۴۰۹
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط