دیدمت در حریری زمهتاب،

دیدمت در حریری زمهتاب،


سرد و خاموش خفته بودی!!
دیدگاه ها (۱)

هر خم از زُلف پریشان تو زندان دلی است!

تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی،آن روزها درختی این روزها طنا...

ساده دل من که قسم های تو باور کردم!! حیف از آن عُمر که در ...

شهری اندر هوس ات سوخته در آتش عشق!!

این کوه خفته روی دو دست عزا تویی؟خاموش زیر پرچم و این بوریا ...

دیدمت با دیگری بودی خیالم تخت شد لاقل از بین ما دوتا یکی خوش...

یه جا دیدمت؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط