عشق بعد از تنفر part 5

عشق بعد از تنفر part 5
+زنگ خورد و همه رفتن بیرون من موندم چون با نورا باشم
>همه رفتن و لبتابم رو باز کردم و شروع کردم به تحقیق و اره دقیقا همون چهره بود ای به خشکی شانس داشتم مطالب رو میخوندم که یکی جلوم وایساد با کلافگی و نگاهی پر از توهین نگاش کردم که دیدم جونکوکه
*سلام بانو
>پاشدم و لبتاب رو بستم و خواستم بزنم تو صورتش که دستم رو گرفت و پیچوند و(دعوا دعوا )
+دیدم درگیر شده و منم شروع به زدن تهیونگ کردن نورا خوشش نمیاد کسی ازش دفاع کنه تو دعوا یهو تهیونگ کمرم رو گرفت و به خودش چسبوند
&انگاری بدنت در واقع هم خوش فرمه
+ولم کن مرتیکه عوضی
طرف نورا و کوک:
=کوک دست نورا رو گرفت و به دیوار چسبوندش و دستاش رو بالای سرش قفل کرد و بهش نزدیک شد
>هزار بار گفتم از این کارا متنفرم(با داد)
>کوک رو حول دادم و ا/ت رو کشیدم سمت خودم
>و بدم میاد کسی انقدر به ا/ت نزدیک بشه

&واقعا وحشی ان با یه دستمال بیهوششون کردیم و مخفیانه به عمارتمون بردیم.......
دیدگاه ها (۰)

عشق بعد از تنفر part 6*وارد عمارت شدیم و داخل یه اتاق گذاشتی...

عشق بعد از تنفر part 7*سرو صدا نکن کوچولو(صورتشو نزدیک نورا ...

عشق بعد از تنفر4 part +منظتر استاد بودیم که دوتا پسر کراش و...

لباس دانشگاه ا/تلباس دانشگاه نورا زیاد ایده برای لباس نداشتم

love in the dark⑧③چند ساعت بعد چشمامو باز کردم جونگکوک رو دی...

Love in the dark⑥④زمان خواب) من داخل اتاق بودم داشتم روتین پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط